تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
 سلام

همونطور که میبینید یه وبلاگ لاکپشتی دارم وا نداده از خوشگلی تا نداره!!

اون شوخی بود خوب همتون به وبلاگ نگین و خواهر و برادر خوش اومدید  !!

هرکی وارد شد دیگه نمیتونه از وبلاگ دل بکنه از بس که ما همه ی رفقا با همدیگه صمیمی هستیم میخوام چندتا از رفقا رو نام ببرم:


اول از همه خودم بعد یلدا بعد آریا(البته رفت این استثنا بود!!)بعد دریا و مایکی من و راف و لئو و النور و مشکات و کامران و ملیسا و آرمین و ماریا و فائزه و ....... کلی ادمای دیگه ببخشید اگه اسماتون رو فراموش کردم و ننوشتم خب ادم تا یه حدی حافظه داره دیگه!!


و البته دوستای جداناشدنی این وبلاگ به افتخارشون:

اسپلینتر و پسراش ، لئوناردو و مایکل انجلو و داناتلو و رافائل اسپلینتر سان - اپریل اونیل - کیسی جونز -شریدر - کارای - زور - بردفورد - نینجاهای سیاه -کرنگ ها.......


خب نظر هم فراموش نشه منم سعی میکنم منصفانه برای پستام نظر تعیین کنم!

دوستون دارم خوش بگذره وبگردی تو وب من بهتون!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : نگین :

سلام اینم قسمت جدید 

امیدوارم خوشتون بیاد 

:D



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : نگین :

سلام ب همگی خخخ خوبید؟

چطورید دوستان حرص خورنده من؟؟خدایی کی تا حالا مث من اینهمه بتون حرص داده بود؟؟؟خخخخ داشتم چنتا از کامنتا رو میخوندم واقعا شرمنده همتون شدم... شماهایی ک هنوزم ک هنوزه میاید و هوای وبو دارید... شماهایی ک هنوزم انقدر بازدید میکنید ک همین چارروز پیش یعنی 26 فروردین 2000 و خورده ای بازدید داشته وبلاگم...شماهایی ک انقد نظر دادید و من تایید نکردم الان شدن حدود 700 تا نظر...

راستی نازنین و جواد وب جدیدتونو تبریک میگم امیدوارم توش موفق باشید برا بقیه هم همین آرزو رو دارم :)


میدونم از دستم خیلی دلخورید و میخواید سر ب تنم نباشه:(ولی ازتون انتظار دارم درکم کنید...یکم ک مشغول درسامم و بخاطر اینک نت ایرانسل هستم زیاد نمیتونم بیام وب و خب از اردیبهشت هم میان ترما شروع میشن و احتمالا گوشیمو تحویل خانواده بدم تا 16 خرداد ک امتحانات نهایی تموم میشن الان هم برنامه اندروید میهن بلاگو نصب کردم و تونستم بیام....

ایشالا بعد کنکورم ک ایشالا ب حول و قوه ی الهی قبول شم شریف ی برنامه هایی برا وبلاگ دارم ک نمیدونم میتونم عملیشون کنم یا نه ولی میخوام همتونو مطمعن کنم ک من هنوزم وبلاگمو جایی ک توش بزرگ شدم و بهترین دوستامو پیدا کردم رو فراموش نکردم... هنوزم ب فکر همتون هستم....هنوزم سر میزنم و کامنتاتونو میخونم....هنوزم ک هنوزه دلم برا همتپن تنگ میشه از آریا هم بابت پستشون تشکر میکنم



بازم از همتون ممنونم ک مارو فراموش نکردید:*



همتونو دوس دارم و ازتون میخوام ک فراموشم نکنید :)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : آریا :
سومین سال تاسیس وبلاگ رو در حالی پشت سر گذاشتیم ؛ ک من هیچ وقت فکر نمی کردم حضور من توی یه وبلاگ ب سه سال بکشه 
می دونید دیگه خرداد سال 92 ، نوشتن یه زیرنویس مسخره باعث شد من بیام توی وبلاگ های لاک پشتی ! و بعد هم اینجا رو پیدا کنم و با چن نفر آشنا بشم و خلاصه ، جائی رو پیدا کنم که بعد از سه سال هنوز هم بهش سر بزنم . هیچ وقت فکرش هم نمی کردم ک نوشتن یه زیرنویس کار ادمو ب پیدا کردن دوست های خوب و جدید و بلند مدت برسونه 
اگه نمی دونستید بدونید ، این وبلاگ توی تاریخ 27 اسفند سال 91 افتتاح شده و الان بالغ بر سه سال هست که وجود داره . یعنی هر سال  همزمان با تبریک سال نو باید تبریک تولد وبلاگ رو هم بگیم . 
یه تشکر خیلی خاص هم بکنم ، از اون دسته از بازدید کننده هائی که من واقعا هیچی ندارم بگم در موردشون . هر روز سر میزنن با این ک ماه هاست ما آپ نکردیم . اگه بخوام اسم بیارم نازنین خانوم یا پژوا خانوم یا ایلیا جان بد جوری حامی بودن مخصوصا نفر اولی ک گفتم . من فقط می تونم بگم شرمنده این عزیزان هستم چون ک واقعا کار خاصی از دست من بر نمیاد ! 
به هر حال با همه خوبی ها و بدی ها 
ما رو حلال کنید و 
سال نوتون مبارک ! 
ایشالله سال 95 براتون سال پر برکت باشه و بتونید از تک تک فرصت هاتون ب نحو احسن استفاده کنید ! 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 تیر 1394 :: نویسنده : نگین :
سلام اینم قسمت جدید داستان پس از یک عمرو اندی سال


تو تاریکی پشت لئو وایساده بودم همه ساکت بودیم و منتظر بودیم تا ببینیم برادرام چیکار میکنن اروم از این سمت به اون سمت میرفتیم و سعی میکردیم سرو صدا نکنیم و تو سایه ها پنهون شده بودیم ک یهووو کیسی رید تو همه چی پاش خورد به یه قوطی حلبی و کلی سرو صدا ایجاد کرد خااااااااااک تو سرت کیسی!

_واقعا کارت عالی بود کیسی
- مثلا ما قایم شده بودیما
- خراب کردی
کیسی:ولی بنظر میرسه کسی اینجا نیست

استاد بو کشید
- من که چیزی حس نمیکنم انگار اثری از نینجاهای سیاه نیست
- حتما ناامید شدن و رفتن
دانی رفت سمت در ورودی مخفیگاه و بازش کرد
- به خونه خوش اومدید
مایکی و سوکی سریع رفتن سمت اشپزخونه و دنبال خوراکی گشتن خیلی شیکموان تازگیا هم سوکی زیاد باهام نمیحرفه بیشتر سرش با مایکی گرمه بعضی اوقات هم یجور خاصی مایکی رو نگا میکنه ملت دیوونه شدن بخودا!
من رفتم سمت اتاقم دلم براش تنگ شده بود برا وسایلم و بقیه چیزا نمیدونم چرا ولی چشام اشکی شد دست انداختم دور گردنبندم و محکم تو دستم فشارش دادم
- حالت خوبه؟؟؟
ترسیدم و سریع برگشتم لئو بود دستمو گذاشتم رو قلبم و یه هیییی کشیدم
- ببخشید ترسوندمت
- نه اشکال نداره متوجه نشدم اینجایی
اومد جلو و خیلی دقیق به چشمام نگاه کرد و گفت
- داشتی گریه میکردی؟؟؟؟
- هان؟؟.....چی؟؟؟....نه بابا.....مگه بچه ام...... چشام فقط میسوخت یهو اشکی شد.....گریه چیه بابا؟؟.......بچه شدی؟؟؟
یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت یعنی اینکه خر خودتی
- بکش کنار میخوام برم ببینم راف چیکار داره میکنه
یه اخم رو صورتش نشست و گفت
- کار خاصی نمیکنه
- بزار برم ببینم داره چیکار میکنه
تقریبا با داد گفت
- گفتم که کار خاصی نمیکنه
از صداش ترسیدم و اروم کشیدم عقب و سرمو انداختم پایین تا حالا سرم داد نزده بود بغض کردم
- ببخشید رز نمیخواستم داد بزنم معذرت میخوام
- مهم نیس
- چرا مهمه بگو ک بخشیدی!
- بخشیدم میزاری برم بیرون یا نه؟
کشید کنار و از اتاق بیرون اومدم چرا تازگیا همه عجیب شدن؟؟؟؟
رفتم پیش دانی ک داشت با لپ تاپ کار میکرد
- استاد بنظرتون چرا دیگه نینجاهای سیاه دنبالمون نیستن؟؟؟
- نمیدونم دخترم
- من یه احتمالی میدم چرا
مایکی با دهن پر گفت:
- چه احتمالی؟
-اینکه اونا فک میکنن ما تو اون انفجار مردیم
- یعنی اونا نمیدونن ک ما ز نده ایم؟؟؟
- اره
- پس یعنی میتونیم غافلگیرشون کنیم؟؟؟
- ایول پس بزن بریم
- اول باید نقشه ی کل ساختمون و جایی که شریدر هست رو پیدا کنیم بعدا
- خوبه پس یه جنگ حسابی داریم
- داریم؟؟؟؟
برگشتم و لئو رو دیدم ک صورتش ناراحت بود ولی بازم یه اخم رو ابروهاش بود
- اره دیگه
- کی گفته شماهاهم میاین؟؟؟
- یعنی مارو نمیبرین؟؟؟
- نه تو و سوکی میمونین خونه پیش اپریل و کیسی
- اخه ما هم میخوایم بیااااااااااااااایم!
-نه اگه اتفاقی براتون بیفته ما هیچوقت خودمونو نمیبخشیم بهتره بمونین خونه
- اخه....
- اخه بی اخه همین که گفتم رز
دیگه هیچی نگفتم ولی بی انصافی بود ک ما رو نمیبردن بدجور خورد تو ذوقم رفتم نشستم یه گوشه و فقط نگاشون کردم ک داشتن برا جنگ و انتقام از شریدر اماده میشدن.................ناراحت بودم خیلی ناراحت بودم نمیخواستم تو این موقعیت تنهاشون بزارم ولی نمیخواستن منو ببرن


ببخشید کم شد ولی فعلا برا شروع همین کافیه نظر هم 300 تا کافیه و خواهشا تکراری نباشه!لایک ها رو هم 15 کنین تا بقیشو بزارم
دوستون دارم بوووووووووووس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 تیر 1394 :: نویسنده : نگین :
سلام همه عشقولیا
چطوریییین؟؟؟
دلم براتون تنگیده بود خیلی زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد 
بعضی وقتا ک یادم میفتاد ی وبلاگی هم دارم مینشستم غصه میخوردم که الان در چ حاله همه بچه ها میان یا فراموش کردن وبلاگمو
میدونم خیلی بد کردم ولی خب منو هم درک کنید کلی درس دارم و نت پرسرعت هم ندارم ولی از امروز جبران میکنم 
میخوام از این ببعد هر از چندگاهی یه داستان براتون بزارم حالشو ببرین با اینکه این وب دیگه اون وب شلوغ سابق نمیشه ولی میتونه باز یه تکونی ب خودش بده یه فکرایی برای ارتقا دادنش هم دارم ولی نمیدونم میشه انجام داد یا نه؟
از همتون مخصوصا لئو و راف و مایکی و دانی و استاد اسپلینتر معذرت میخوام ک فراموش کردم بیام اینجا و بهتون سر بزنم 
خب از این ببعد منتظر نظراتون و حمایتاتون هستم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 7 بهمن 1393 :: نویسنده : نگین :
سلام به همگیتون الان ک دارم این پستو مینویسم با گوشیم نظرارو خوندم خیلی ناراحت شدم ک اینجوری درموردم فک کردید من الان از اول مهر نت ندارم نتونستم بیام الانم با گوشی اومدم 
ایلیا نازنین بدجوری روم تاثیر گذاشتین کاش نت داشتم و میتونستم براتون پست بزارم ولی خب دیگه
درضمن درجواب اونایی ک فک میکنن من مردم باید بگم کاش میمردم یه همچین حرفایی رو نمیدیدم
ایلیا با اون نظر بلندبالات بدجوری شادم کردی ولی کاش خودتو معرفی میکردیو میومدی تو جمعممون!
بچول دلم واسه همتون تنگولیده ولی نمیتونم بیام شرمنده همتونم دوستان
من هیچوقت وبمو فراموش نکردم ولی خب یه بلاهایی سرم اومد ک دیگه وقت فک کردن به وبو نداشتم!فدای همتونم شرمنده بازم 
فک کنم زیاد حرفیدم بای همگی دوستون دارم ععاشقتونمبووووووووووووس باااااااااااااااای.  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 خرداد 1393 :: نویسنده : نگین :
خب اینم از قسمت بعدی میدونم خیلی از نوشتن قبلی گذشته ولی خب دیگه اینم از قسمت جدید!



ای خدا حوصله ام سر رفته!!چیکار کنم؟؟؟لئو که خودشو انداخته تو انباری زندانی کرده!نمیخوام مزاحمش بشم نیاز داره یه کم تنها باشه!!مایکی هم که رفته تو جنگل پلاسه!!سوکی داره به ناخناش لاک میزنه!!دانی هم که داره تحقیق میکنه استادم طبق معمول درحال تمرکزه!!راف هم تو خونه است هنوزم باهام حرف نمیزنه نمیدونم چرا؟؟؟بیخیال!!!کیسی و اپریلم دارن با هم دعوا میکنن!!پس من چیکار کنم؟؟چه خاکی تو سرم بریزم؟؟
هییییییی روزگار!!!هیییییی تنهایی!هیییییییی بیکاری !!!هییییییییی بی کسی!!
خوابمم نمیاد!!از بس خوابیدم فک نکنم تا یه مدت دلم خواب بخواد!!بهتره پاشم برم تو جنگل یه دوری بزنم!!
همینکه خواستم پاشم و از پشت بوم خونه بیام پایین یه ماشین بزرگ اومد توی حیاط مزرعه و از توش یه مرد قوی هیکل پیاده شد!!واااااااااااو بازوها رو برم من!!چه هیکلی داره واسه خودش این مرد!!!اگه انسان بودم باهاش ازدواج میکردم!!جوووووووووووون بازوها رو برم من!کاش میشد برم یه دستی به عضله هاش بکشم!!
من چه قدر هیز شدم!!

کیسی داشت باهاش حرف میزد میخواستم صدای عشق جدیدمو بشنوم!!پریدم پایین و از پشت بوم اومدم پایین!!! رفتم نزدیک تر و از کنار دیوار سرمو دراز کردم و نگاهش کردم واااااااااااااااای بازوهاش منو کشته!بزار شبیه انسان بشم برم جلو باهاش حال واحوال کنم شاید چشمش منو گرفت!!
سریع تبدیل به انسان شدم و رفتم جلو!!درست مث مانکنا پاهامو اینور اونور برمیداشتم!!نگاه همشون سمت من اومد!!چشمای کیسی و اپریل رفته بود رو کلشون!!خوب حقم داشتن اولین بار بود یه دختر غریبه رو تو خونشون میدیدن!اون مرد خوشگله هم فقط عادی نگام میکرد!!!
رفتم جلوترو وایسادم کنار اپریل و کیسی و گفتم:
-سلام من رز هستم یکی از دوستای اپریل مشکلی پیش اومده؟؟

ولی همین که جوابمو داد وا رفتم!!
- من شکارچی هیولا هستم برای شکار هیولایی که گفته شده این اطراف دیده شده اومدم!
بقیه حرفاشو نشنیدم!!یعنی بادم مث باد لاستیک فسسسسسسسسسسسسسسسسس خالی شد!!اینکه اینکه................!!
اینکه یه زنههههههههههههههههههه!!خدایا این چه عذابیه قسمت من میکنی؟؟؟چرا باید همش شکست عشقی بخورم؟؟این یکی هم زن از اب دراومد!
دکتره یه کم حرف زدو جو زده شد ولی من همچنان در فکر عشق شکست خورده و قلب ترک خورده ام بود!اخه چرا من باید اینجوری بشم؟؟؟
خیله خب دیه مظلوم نمایی بسه من میرم تو جنگل!!به ما خوشی نیومده!!
دکتر خائن و مرد نما رفت!!منم پریدم تو جنگل!!

هییییییییییی خدایا تنهای تنها میان این جنگل برفی چی کار کنم من؟؟؟؟


کاش یه اتفاق جالبی میفتاد!!!

وایسادم رو یه قسمت از زمین که و محکم پاهامو فشار دادم رو زمین!دستامو از هم باز کردم و چشامو بستم و سرمو بلند کردم و یه نفس عمیق کشیدم یهو متوجه شدم یه چیزی زیر پام وول میخوره گفتم شاید جونوری باشه اگه بترسونمش گازم بگیره بخاطر همین خیلی اروم چشامو باز کردم و سرمو خم کردم تا ببینم چیه که متوجه شدم زیر پام جایی که برف بود برفا اب شدن و چمنا یه کم بلند شدن و یه شاخه گل کوچیک هم رو زمین پیدا شد!!!انگار که زیر پام علف سبز شده باشه!!!!!مگه من چند وقته اینجام؟؟؟؟؟به جان خودم زیاد اینجا نبودم دو مین هم نشد!!!پس چجوری زیر پام علف و گل سبز شد؟؟؟؟یا ابر فرض!!!پامو ورداشتم گذاشتم اونورتر!دوباره زیر پام علف سبز شد!!
بابا این علفا مشکل دارن من اصلا خیلی وقت نیست اینجام!!ای خداااااااااااا بابا تازه اومدم به جان خودم چرا زود سبز میشین یکی ببینه فک کنه 10 قرنه وایسادم اینجا؟؟؟؟
دیدم هرجا میرم پشت سرم علفا سبز میشن!!!!! پریدم هوا و شاخه درخت رو گرفتم تا پاهام رو زمین نباشه!!
اینبار درخته یهو شاخ  و برگ داد..........استغفرالناس این دیگه چه وضعشه؟؟؟؟جنگل بخدا مشکل داره!!به این درختا کود چی دادن؟؟؟؟؟؟توبه توبه الغوث الغوث!!
یه دفعه یادم افتاد ا من هنوز ادمم!!سریع تغییر شکل دادم و لاک پشت شدم!!دیدم دیگه از روییدن شاخ و برگ خبری نیستش!!پامو گذاشتم تو یه قسمت برفی دیگه علف سبزنشد!!استغفرالناس این چه وضعشه؟؟؟؟
صب کن ببینم...................


نکنه به خاطر قدرتامه؟؟؟؟نکنه باعثش قدرتمه؟؟؟؟
تو دستم با استفاده قدرتم یه گلوله از جادوم ساختم و پرت کردم یه کم دورتر!!!دقیقا تو جایی که فرود اومد علف و اینا سبز شد!!پس دلیلش قدرتمه و چون با استفاده از قدرتم انسان بودم پس اینجوری شده ......صب کن بییییییییییییییینممممممممممممممم.......................
وای خدا از اونجا من ادم بودم یعنی پشت سرم یه راهنما گذاشتم که منو پیدا کنن؟؟؟؟

یه نگاه به راهیی که ازش اومده بودم کردم دیدم بعلههههههههههه یه خط پر از علف رو زمینه
!!اونم وسط زمستون!!بدجوریم اون ردی که گذاشتم چشمک میزنه بیا منو دنبال کن
الان چه نوع خاکی تو سرم بریزم اخه؟؟؟؟
رس؟؟ماسه؟؟؟شن؟؟؟کلوخه؟؟؟؟
فهمیدم!!
سریع با برفایی که رو زمین بود جاهایی رو که علف سبز شده بود پوشوندم تا دیده نشن با همه جا اینکارو کردم ادامه دادم تا اینکه رسیدم به خونه!!کم کم نزدیکای بعد از ظهر شده بودش کارم زیاد طول کشید!!

همین که رسیدم نزدیک خونه و کارم تموم شد دراز کش شدم رو برفا .........وااااااااای مردم!!
دیدم بچه ها جلوی در خونه جمع شدن و حرف میزنن کیسی هم با یه لباس عجیب غریب پیششونه وا اینجا چه خبره؟؟؟
فقط نصف روز نبودما!!
رفتم جلو و خواستم بپرسم چه خبره اینجا

_ بچه .......
یهو راف الاخ مثل خروس بی محل پرید وسط حرف زدنم و گفت
_ همگی بیاین اینطرف میخوام یه چیزی نشونتون بدم
قیافه من :|
تو روحت راف ! :|
رفتیم اونطرف سمت انبار  مزرعه و یکهو درها گشوده شدند و لئو واردندی گردیدندی یعنی خارج گردندی از انبار خارج شدش دیگه
وا لئو سالمههههههههههههههههههه دستش که شکسته بود باندش وا شده شمشیراشم خودش ساخته _لئوووووووووووووووووووو
یهو لئو نگام کرد گفت
_ نمیای بغلم کنی؟؟؟
منم که از خدا خواسته دویدم طرفش محکم منو گرفت بغلم کرد و گفت
_ دلم واست تنگ شده بودش خوشگل خانم
منو میگی دهن دومتر واشده بودش این لئوئههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خاک تو سرم شدش :|
یه لحظه نگاه به چهره راف افتاد که اخم کرده بودش باز این چرا اینجوری شدش؟؟؟ :|
_ برمیگردیم تا خونمونو پس بگیریم
_ ارهههه(همگی با هم)
خوشحالم که دوباره دور هم جمع شدیم


برا این داستان باید از یکی دیگه متشکر باشین که اسم نمیبرم چون باعث شد من وقتم خالی بشه تا بتونم اینو بنویسم
خب تا داستان بعدی 500 تا نظر یا بیشتر و 25 تا هم لایک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 27 خرداد 1393 :: نویسنده : نگین :
اینم از سری رافائل این قسمتو دو پارت کردمش!!
یعنی یکمش اینجا یه کمش هم دفعه ی بعد!!!
اعتراض هم نداریم!!وگرنه کلا نمیزارم!!


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : نگین :
لئو :اینم از ادامه ی داستان.مایکی کچلم کردی




نگین : اینم از داستان لئو!!


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 فروردین 1393 :: نویسنده : نگین :
دلت با من هماهنگه..............
وا ببخشید تو جو اهنگ بودم خب این اولین داستانی که بعد از این همه مدت میزارم البته لئو ببخشید که دیر شد ولی بالاخره گذاشتم
راستی دوتا خبر دیگه یکی اینکه من دارم رمان مینویسم والان یه رمان تموم شده دارم سه تا رو تازه شروع کردم و یکی هم نصفه و نیمه است
دومین خبر هم اینکه یلدا رو بنده به عنوان مدیر وب درمیارم فقط یلدا ازت خواهش میکنم وارد نظرات مطلب رمزدار برای دوناتلو نشو تنها خواهشم اینه!
سومین خبر بعد از این پست میخوام پست ثابت رو تغییر بدم!




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 فروردین 1393 :: نویسنده : نگین :
سلام به همه ی دختر پسرای گل وب مخصوصا دختر خانما من بالاخره برگشتم میدونم بدقولی کردم ولی مهم همینه که برگشتم وای من چه قدر خودمو تحویل میگیرم!!!خب دوتا خبر یلدا که خودش گفت کی برمیگرده ولی یه خبر دیگه هم اینکه فکر کنم بیشترتون فهمیدین اینکه اقای اریا دیگه نمیاد وب یه خبر که یعنی اعصاب منو تا دو هفته قاطی کرد اخه نامردی در چه حد!!!حالا نامردی نامردی هم نیستا ولی خب دیگه!!


اخبار دیگه ای نداریم به جز اینکه بنده قراره بترکونم!!!


خب پس برای پست های اصلی منتظر باشید!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 29 اسفند 1392 :: نویسنده : یلدا :
خب همون ظوری که از تیترش پیداست چهارتا تا موضوع داره:
سلام بعد کلیییییییییییی مدت 

امروز تولد وبه.تولد 1 سالگی اینجا

امروزم اخرین روزه ساله

 و خداحافظ تا بعد امتحانا




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : نگین :
سلام به همگی میدونم دلتون تنگ شده ببخشید فعلا نمیتونم برگردم الانم از کافی نت مزاحم میشم ولی همین که برگشتم وب رو میترکونم کلی مطلب اماده دارم و خبرو خاطره خب دقیقا نمیدونم کی برگردم ولی میام دیگه از همه ی کسایی هم که کل این مدت اومدن وب و حداقل دوتا نظر دادن تشکر میکنم مرسی که هنوز هم مثل کوه پشت وبین!
خب فردا قراره برم تهران برای مسابقه برام دعا کنین بچه ها بازم ممنونم فعلا خدا حافظ!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 11 دی 1392 :: نویسنده : یلدا :


اینم قسمت دوم برید ادامه...

_و این رنگ مادرکیم هست
_اینم رنگ خاله سوکیه




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 5 دی 1392 :: نویسنده : یلدا :
خــــب اینم از داستان
اسمشم از اول داستان گذاشتم 
_کاتارا 
_ادواردو کنوی
_دانته
_سوکی
_الا
 _لوئی
 _کیم
_ملانی
 _رون
_می
_لئو
_راف 
_دانی
_مایکی
_استاد
 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 خب اینم از قسمت شانزده!

چه قدر زود!!!


راستی بچه ها من برای داستانم  فعلا چهار نفرو می خوام که با هم دوستای نزدیکی باشن.توافقی چهار نفر که می خوان و سرگرمی هاشونم مثله همه توی این پست به صورت خصوصی بهم بگن. 


و مدت زمان ثبت نام تموم شد!!!

الا=لئو 
رز=نگین 

ماکو=هنوز کسی نیست 

رونالد مخفف رون=آرمین 

کیم=راف 

ملیسا=ملیسا 

 _این تینا هست
النور=النور 

سوکی=مایکی من 

   اپریل این رنگیه
 دریا=دریا
_خب اینم رنگ کیسیه!
_و این رنگ کرنگه!


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 دی 1392 :: نویسنده : یلدا :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
یلدا یعنی یادمون باشه که زندگی انقدر کوتاهه که حتی 1 دقیقه بیشتر باید باهم بودن را جشن گرفت.
 یلدای همه ی شما مبارک!

امشب شبه یلدائه

خوبه شب طولانی میشه اون موقع وقتمونم برای نوشتن مشق بیشتر میشه.

یه شبه یلدای عالیییییییییییییییییی براتون ارزو میکنم

اینم یه سفره یلدایی کیریمسی 
راستی برای داستان هم میگم

هر هفته یه قسمت مینویسم و میزارم

داستانم با داستانای همیشگیه لاکپشتا فرق داره

و  خیلی نمیتونین ثبت نام کنید چون تعداد زیاد میشه و داستان جالب نمیشه

تو هر قسمتی ممکنه کسی یا زیاد حرف بزنه یا کم بستگی به داستان داره

توی این داستان دوست و دشمن قاطیه و بیشتر هم دشمن لازمه

اگه کسی ثبت نام میکنه باید نظرم بده هاااا گفته باشم

خلاصه دیگه........

 اها کسیم لاکپشتیو بر نمیداره

ها دیگه همین

خب توی داستان فوقش 7 نفر میتونن شرکت کنن به جز لاکپشتا.

از بین 8 نفر 5 نفر شخصیت خوب و دوستو برمیدارن و 3 نفر شخصیت بد

دیگه هرکی زودتر ثبت نام کنه میشه شخصیت خوب

البته اگه بخواد شخصیت بد باشه هم میشه

و اگه بخواین میتونین لاکپشت هم باشید

خب اینم فرم:
 اسم : 
 سن:
رنگ دیالوگ:
اخلاق:(خیلی نباشه و فقط زوری باشه که نشون بده چه جور ادمی توی داستان هستید و خوبا و بدا هم باید عین شخصیتشون باشن)
سرگرمی:(اینم زیاد نباشه و عینه شخصیتتون باشه) 


(بچه ها یه چیزی)
بچه ها اینو تازه اضافه کردم کار اصلیتون توی داستانو هم ببنویسید ولی خواهشا بی معنی نباشه.

اینم فرم دریا  

اسم:کاتارا
سن:15
اخلاق:مهربون_ساده_زیبا_جنگجوی ماهر_دوست داتنی_خشن_عاشق موسقی_کم حرف و مضلوم_
سرگرمی:پیانو زدن_نقاشی کردن_جنگیدن مطالعه
کار اصلی:
 شخصیت مثبت
این فرم ادواردو کنوی 

اسم:ادواردو کنوی
سن:16
اخلاق:کمی خوشحال_و جنگ جو ماهر _ادم کش_واقعا خشن
سرگرمی:جنگیدن_گوش دادن به اهنگ_وحشت ناک ماجرا جو
کار اصلی:
شخصیت منفی

اینم فرم دانته

اسم:دانته
سن:18
 اخلاق:خشن و تند خو
سرگرمی:خندوندن بقیه
کار اصلی:
شخصیت  خنثی(یعنی نه مثبت نه منفی)

اینم فرم مایکی من 

اسم:سوکی
سن:12
اخلاق:احساساتی_بسیار زیاد اهل مد_خیلی شوخ_عاشقه مایکی_پررو 
سرگرمی:خرید کردن_ارایش کردن_لاک زدن 
کار اصلی:خندوندن بقیه_خواننده _طراح مد_مودل
شخصیت مثبت  

اینم فرم لئو 

اسم:الا 
خواهر رون
سن:14
اخلاق:خونسرد_نینجا_فدا_شوخ طبع و بامزه_عاشق مد و خرید_مهربون_نوازنده_
سرگرمی:خرید_نوازندگی_تمرین نینجتسو_نقاشی_مبارزه 
 کاراصلی:آهنگ گوش دادن، نوازندگی، خرید، آرایش، تمرین نینجا 
شخصیت مثبت
_اینم فرم داداش دریا متین 

اسم:لوئیس(ولی تو داستان لوئی صداش میکنن)
سن:18
اخلاق:عصبی_ساکت و کم حرف_مهربون_حساس رو خواهرش_از دخترا بیزاره_یه خورده مغرور_
سرگرمی:جنگیدن_ساز زدن_اهنگ خوندن_تمرین حرکات نینجایی
کار اصلی:
شخصیت مثبت

 اینم فرم راف
_اسم: کیم
سن: 15
 اخلاق: خیلی خیلی خشن - احساساتی - تندخو - لجباز - بی جمبه
سرگرمی: اینترنت
شخصیت: مثبت
 
اینم فرم فائزه
_اسم: ملانی
سن: 14
 اخلاق:. مهربون باحال خوشگل شیطون پسرا ر. زایه میکنه. شوخ و ...
سرگرمی:. پیانو و ویالون زدن کتابای هیجانی خوندن خرید جنگیدن کاراته کار باشم همه ی سبکارو هم بلد باشم و کمربنده همشونم مشکی باشه نینجاو ...

   اینم فرم ارمین
برادر الا
_اسم: رونالد یا رون
سن: 18
رنگ: سبز خیلیییی پررنگ
اخلاق: خیلی خشن (خشنتر از دانته و راف)، تندخو، کم تحمل، مغرور، بیحوصله، باحال، خوب بلده ضایع کنه، بیخیال، فداکار، تیکه کلام خیلی میندازه، احساساتی
سرگرمی: خندوندن بقیه، کتک کاری، جنگیدن، آهنگ گوش دادن، بازی ویدیویی
کاراصلی:جنگیدن، ضایع کردن، آهنگ گوش دادن، تمرین 
بچه مثبت


  اینم فرم باربی
اسم: می
سن: 18 (خدا کنه دانشگاه روفوزه نشم)
اخلاق: باحال - دلبر - خوجمل - احساساتی
سرگرمی: نت (عاشقشه اصن معتاد)
کار اصلی: مثبت


 
خب همین دیگه فرمتونو زود بنویسید

چون مدت زمان ثبت نام تا چهارشنبست

 




 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
خب بچه ها یه خبر!

از اونجایی که پست درباره سلاح تموم شده

و دیگه فعلا پستی برای گذاشتن نیست... 

منم بالاخره تصمیم گرفتم یه داستان بنویسم و بزارم

ولی یکم متفاوت تر 
والبته

با قوانین خودش

تا فردا برنامشو مینویسم

فعلا کسی فرمی از شخصیتش نده چون داستان جوره دیگست.

می خوام داستانی بنویسم که لاکپشتی باشه

و 

واصلا اواتاری نیست گفته باشم

می خوام داستان لاکپشتارو جوره دیگه بنویسم 
یعنی با یه سری دشمنای دیگه,ماجرای دیگه و...

خلاصه اینطوری 

 ماجرای لاکپشت های نینجا به داستانی متفاوت

بله  

راستی  حتما بهم بگید نظرتون چیه و چه نظری دارید

منتظر هستم

تا فردا...
  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 22 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
 خب امروز براتون یه عکسی پیدا کردم
از خائن های فصل یک و دوئه لاکپشتا
یا درواقع شخصیت های بد داستان
که چندین برابر خوبان:|

برید ادامه تا ببینید


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 11 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :

اینم قسمت بعدیه داستان

بابت تاخیر معذرت 

چون خیلی خسته بودم

خب حالا برید ادامه برای داستان

 یه مروریم میکنم رو رنگا

و ببخشید لئو از اونجایی که رنگ کیسیو پیدا نکردم.دستشم نزدم.

راستی قسمت 7 لاکپشتا عالییییییییییی بود.
ولی حیف که اسپایک شخصیت خوب نبود
و واقعا قشنگ بود 

فقط با مشکی نوشتمو اسمشو جلوش گذاشتم هر وقت اومدی بهم بگو چرنگیه
راستی چون از رنگ کارای خبر نداشتم و نتونستم پیداش کنم
این رنگ کارایه

همچنین رنگ مارکوس که اینه

 
الا=لئو 
رز=خودم 

ماکو=هنوز کسی نیست 

رونالد مخفف رون=آرمین 

کیم=راف 

ملیسا=ملیسا 

النا=امولی 

النور=النور 

سوکی=مایکی من 

   اپریل این رنگیه
املی=املی 
دریا=دریا 

مهمت=کسی نیست 

نسترن=یویی 

انسیه=امی 

الهام=سلنا


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 8 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
خب امروز براتون چند تا عکس باحال و تک که خودم هم از پیداکردنشون خیلی خوشحالم گذاشتم.

نظرای پست قبلو هم کامل کنیدااااا

این عکسارو تقدیم میکنم به تمامیه نظر ده های اینجا
و

کسایی که اینجارو فراموش نکردن

یه سری عکس از قسمت های فصل 2 گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد

حالا برید ادامه 


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 8 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
خب این  پست درباره سلاح اپریله.
ببخشید بچه الان حالم گرفته شد
یکی توی  سایت پارک انیمه به اسم (استلا) تمام مطالب درباره سلاح های لاکپشتارو رو از روی ماله من
کپی کرده و دقیقا  عین ماله من بدون هیچ تغییر گذاشته به اسم خودش 
منم رفتم به همین خاطر عضو شدم و برای نوشتم که مطلب منو کپی کرده.
خیلی از دستش عصبانیم

ولی از این بابت خوش حالم چون تمام پست های من درباره سلاح لاکپشتا و چند تا پست دیگه به راحتی توی گوگل پیدا میشه و حتی پیج اول گوگل هستن+عکسایی که گذاشتم 
 


بیااااااااااا


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 8 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
بچه ها یه نظر خواهی!
تو این فکرم که یه برنامه ای مثل مسابقه یا یه همچین چیزی بزارم.
اخه یه مدتیه که یکم کسل کننده شده.
حالا من از شما نظر می خوام... 
بنظرتون چه برنامه ای یا چه مسابقه بزارم ؟
اخه خودم هم دلم برای مسابقه تنگ شده 
مثل اون امتحان نینجایی که یه مدت گرفته شد و بعد کنسل شد.
حالا
هر نظری پیشنهادی چیزی دارید که فکر میکنید خوبه
به صورت خصوصی توی همین پست بگید.
هرچیزی که ب نظرتون جالبه بگید 
حتی اگه داستان باشه
خب منتظر نظراتون هستم...
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :
 ای طرفدارای لاکپشتا
شما میدونید اولین حضور کیسی درواقع کجا بوده؟؟؟
نههههههههه... 
حتما همتون فکر میکنید اولین حضور کیسی توی قسمت چهار توی مدرسه اپریله
رویارویی با تیموتی یا موتاژن منه




 
ولی نیست
حدس بزنید!!!
نه اون قسمت نیست.
.
.
.
.
.
.
.
خب الان خودم بهتون میگم
من که دیشب داشتم دیشب قسمت جدیدو میدیدم
توی تیتراژش متوجه حضور یه غریبه شدم
اول فکر کردم اسکلته
بعد که دوباره نگاه کردم فهمیدم کیسیه 
بله درسته اولین حضور کیسی درواقع توی تیتراژ قسمت اول فصل دو بوده
اخرای تیتراژ
وقتی لاکپشتا می خوان برن روی پشت بوم 
به راف دقت کنید 
با سلاحش به یه طرف علامت میده
کنار دیواره کیسی با نقاب هاکیش و چوب هاکیش تکیه داده
وقتی راف علامت میده سرشو تکون میده
اونجاست که کیسی دیده میشه
حتما برید و توی تیتراژفصل جدید ببینید
متوجه میشید 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 آبان 1392 :: نویسنده : یلدا :
 خب اینم  از قسمت چهاردهم داستان 
ببخشید که یکم طول کشید اخه درس اشتم
امیدوارم خشتون بیاد
تا وقتی که نگین برگرده من داستان لئو جون یا ایدا رو مینویسم
هااا خلاصه دیگه همین
خب برید......
همون  جایی که میدونید دیگه نمیگم اخه مایع ابرو ریزیه  

تو قسمت قبل سه تا شخصیت جدید به نام تینا دریا و کیم اومدن و با لاکپشتا و دوستاشون اشنا شدنواونا خاطره ی زندگیشون رو گفتند بریم ببینیم.
 
 


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 آبان 1392 :: نویسنده : یلدا :
 لاکپشت های نینجا و نینجا ترایبیونال(نینجاهای ویژه)
اینماز اخرین سلاح لاکپشت های نیجاااااا
.
.
.
مایکی انجلووووووووووووووو
حالا همه گی بیاید ادامههههههه  

 بدو بدو که مایکی توی ادامست


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : نگین :
سلام فکر کنم این اخرین پستم تو آبان ماه باشه!!چندتا خواسته دارم
 1-توروخدا نظرای پست های یلدا رو هم کامل کنید ممنون میشم!
2 - به وب اواتار هم سر بزنید و چندتا نظر بدید!
3- در حدتوانتون چهارشنبه و پنج شنبه ها یه سر بزنید و حداقل کم کمش یه نظر بدید!
4 -همدیگه رو اذیت نکنید و دعوا نکنید!
 5 - آقا پسرا هم لطفا باعث عصبانیت دخترامون نشن لطفا!
 6- دلم واسه همتون تنگ میشه!
7
- اگه بدی ازم دیدین یا ازم دلخور بودین تو قسمت نظرات خصوصی بهم بگین از چی دلخور بودین و چرا؟؟؟همین که برگشتم خودمو اصلاح میکنم میخوام یه شروع جدید داشته باشم!
8 - یه خبر خوب !!به محض برگشتن اول پست ثابت رو تغییر میدم بعدش قسمت جدید داستان زندگی من رو میزارم!
9 - حلال کنین چون هیچ کس نمیدونه زندگیش کی تموم میشه شاید یهو زد منم تو این چندماه یه بلایی سرم اومد دیگه هیچ وقت نتونستم بیام وب!
 10 - ابجی یلدا به خاطر اون رفتارای بدم عذر میخوام مواظب خودت باش!!راستی یه خبر خوب هم واسه تو دارم یلدا همین که برگشتم میگم!






لئو یه سوال به نظرم چون اون دوتا امولی دیگه نمیان بهتره رنگاشونو واسه تینا استفاده کنم و اونا رو فعلا نیاری تو داستان اگه برگشتن اونا رو هم میاریم!
دوما ببخشید من زیاد صحبت میکنم!راستی لئو از این به بعد داستاناتو بده به یلدا تا بزاره برای اینکار تو پست یلدا داستان رو خصوصی بده!
یلدا اگه میشه یه کم تو رنگ بندی دقت کن!چون معمولا رنگ اشتباه میزاری!






ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 23 آبان 1392 :: نویسنده : نگین :
تو این قسمت کلی ضد حال داره و باحاله و من هم هی بالا میارم تو این قسمت اصن یه وضی......
( از اثرات فیس بوکه!!نگران نشید!!)






به هر حال قسمت باحالیه!!


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6