تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان عشق و انتقام قسمت 12
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
شنبه 9 شهریور 1392 :: نویسنده : یلدا :
خب اینم از داستان عشق و انتقام 
که قسمت 12 بعد از مدت زمان طولانی نوشته شد.(نویسنده های لاکپشتای نینجا 2003 باید از ما یاد بگیرن که یه قسمته کارتونو نساختن ولی این داستان ادامش نوشته شد



 از حالا به بعد داستان ادامه داره 

پس...
.
.
.
.
.
.
برید ادامه.....
 
 
خب  لئو و بقیه منتظر از کار افتادن سیستم امنیتی شدن ... که دان و یوجین بالاخره تونستن سیستم امنیتی از کار بندازن .
 
خب سیستم از کار افتاد.

اما سیستم امنیتی تا 30 دقیقه بیشتر غیر فعال نیست و بعد از 30 دقیقه دوباره فعال میشه.

پس ما فقط 30 دقیقه وقط داریم تا دخترارو نجات بدیم و بدون اینکه دیده بشیم از اینجا فرار کنیم.

پس چرا هیچ کاری نمیکنیم؟؟

 خب شروع میکنیم راه بیفتید.

 چرا این ساختمون این همه راه و پله داره ؟؟؟اخه نمیتونم تمام راه هارو تو مغزم تجزیه تحلیل کنم.

مگه تو مغزم داری؟؟که بتونی تجزیه و تحلیل کنی؟؟

 اه بچه ها میشه یه امروز رو دعوا نکنید؟!

اینا کارشونه از بچه گی اینطوری بودن.

خب بچه ها اینجا سه تا پله هست که هرکدوم به نقطه دیگری از ساختمون متصل میشه. 

باید مراقب بود چون هر طبقه یک نوع سیستم امنیتی داره. اون طوری که ردیاب تی فون دخترا نشون میده..... دخترا اخرین طبقه در بزرگترین سالن که سالن اصلی هست زندانی شدن . 

جالبه که هنوز نتونستن تی فون دخترارو پیدا کنن.

 ببخشید که دخترا نینجا هستن و  استاد پنهان موندن هستنا؟؟؟

اها ببخشید به کل یادم رفت.

خب  دان اینطور که پیداست باید جدا بشیم و حرکت کنیم .

درسته.

 اما یه سوال ما چطوری میتونیم به اخرین طبقه ساختمون برسیم؟؟ درصورتی که رامون جداست؟؟


. خب به نکته خوبی اشاره کردی . اینطور که ردیاب نشون میده تمام  راه های این ساختمون که بیشترش برای ردگم کنی گذاشته شده با بزرگ ترین سالن ساختمون وصل میشه 

یعنی همون سالونی که دخترارو زندانی کردن.

خب دانی تونستی به نقشه ساختمون راه پیدا کنی؟

چند لحظه صبر کن......اها تونستم به نقشه ساختمون وارد شم . خب حالا باید جداشیم .

کارت عالی بود خب بچه ها  

به من نگو بچه

اااه پسرا و راف باید جدا بشیم. هردونفر از یک راه برن.منو مایکی  به سالنی که سمت چپ هست میریم .
دان و ماکو به سالن سمت راست . و راف کیسی و یوجین به سالن روبه رو.

 باشه(همه با هم)

 هه چه جالب فکر کنم راف برای اولین بار با لئو مخالفت نکرد.

وقتی همه ی پسرا به راه های مشخص شده رفتن متوجه شدن که تیفون هاشون امواجی دریافت نمیکنه که همین باعث شد رد دخترارو گم کنن و گم بشن.
هر کدوم از پسرا وارد راه هایی شدن که هرچی ادامش میدان به انتهاش نمیرسیدن.که همین باعث ایجاد توحم  شد.
پسرا از بس که به راه های مختلف رفته بودن سرگیجه گرفتن و از حال رفتن. که ناگهان...


در قسمت بعدی خواهیم فهمید که چه اتفاقی برای پسرا خواهد افتاد و چه اتفاقاتی در انتظارشونه.
خب برای اینکه بفهمید ادامش چی میشه
.
.
.
.
.
.چون این اولین کارمه و امروزم با نظراتون حسابی خوشحالم کردید ...  200 تا نظر بدید تا من براتون ادامه داستانو بزارم
  

       
    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 مرداد 1396 05:19 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any issues of
plagorism or copyright infringement? My blog has a lot of unique content I've either authored myself or
outsourced but it seems a lot of it is popping it up all over
the internet without my permission. Do you know any techniques to help stop content from being stolen? I'd really appreciate
it.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:22 ب.ظ
Hello my friend! I wish to say that this article is amazing, nice written and include approximately all vital infos.
I would like to see more posts like this .
جمعه 17 آبان 1392 12:06 ب.ظ
وقتی با کامپیوتر میام اسمم اینجوریهمحمدم وقتی با گوشی میام اسمم بغلش یه حرف شبیه Y داره
نگین : آها فهمیدم سلام محمد!
جمعه 17 آبان 1392 12:04 ب.ظ
نه بابا همون محمدم به خاطر ماجرای دیروز اسممو عوض کردم
نگین : گرفتم!
جمعه 17 آبان 1392 11:19 ق.ظ
وقتی با گوشی میام اسمم اینجوریه
نگین : سلام ببخشید تازه واردید؟؟؟
جمعه 17 آبان 1392 10:28 ق.ظ
این از همشون بهتره
جمعه 17 آبان 1392 10:25 ق.ظ
این از همشون بهتره
جمعه 17 آبان 1392 10:23 ق.ظ
اسم بالایی رو نیگا کن چجوره
جمعه 17 آبان 1392 10:04 ق.ظ
این اسم تو گوشی بود حالا تو کامپیوتر چیکار کنماصلا اون اسم مضخرفه تو بگیه اسمتو چجوری نوشتیتا تو بیای منم یه اسم پیدا کنم
جمعه 17 آبان 1392 10:01 ق.ظ
یلدا هستی
جمعه 17 آبان 1392 12:39 ق.ظ
من دیگه رفتم بخوابم شب بخیر
یلدا :اوکی شبت بخیر و بای
جمعه 17 آبان 1392 12:34 ق.ظ
حالا من اسم رو چیکار کنم؟
یلدا :هیچی همین خوبه اگه خودتم دوست داری
جمعه 17 آبان 1392 12:29 ق.ظ
بی معنی اون اشغال بازم فحش میده
یلدا :لا اقل یه چیزی میزاشتی بفهمیم
ولی بازم این خوبه کسی نمیتونه بنویستش
اره بودش منم طوری جوابشو میدادم که حرصش بگیره الانم دریا اومده گفتم بیاتش
جمعه 17 آبان 1392 12:16 ق.ظ
هتای متای
یلدا :هتای متای؟
یعنی چی؟
جمعه 17 آبان 1392 12:12 ق.ظ
میدونم مضخرف بود ھٹاے مٹاے دیگه این رو کیبرد نیس
یلدا :
اره این خوبه ولی من نمیتونم بخونمش عادیش چیه؟
جمعه 17 آبان 1392 12:07 ق.ظ
ایمیلو وب ندارم اهان فهمستم اسممو بنویسم مملی خان
یلدا : اخه این دیگه چیه اولا
بعدم منم میتونم راحت بنویسمش
منظورم یه اسمشه که نشه با حروف کی بورد نوشتش
جمعه 17 آبان 1392 12:01 ق.ظ
مثلا چی‏ ‏
یلدا :مثلا اگه وب داری ادرس وبت
اگه ایمل داری و مشکلی نداری ادرس ایمیلت
اگه دوست داری اسمتو به روشی که خودت دوست داری بنویس
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:55 ب.ظ
پس من چیکار کنم
یلدا :خب میتونی یه نشونه ای برای خودت بزاری که مشخص بشه تو هستی
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:51 ب.ظ
چی شد
یلدا :هیچی رفتم شام خوردم اومدم
خلاصه این راهش بود
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:44 ب.ظ
اقا میدونی قضیه چی من الان با گوشی اومدم و خیلی چیزا رو این گوشی نشون نمیده مثلا تو منویسی یلدا بقیشو مکعب میاره یه چیزی بنویس این موبایل بیاره
یلدا :خی چیکار کنم اینترنت اندروید معمولا اینجوریه و کاریش نمیشه کرد
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:38 ب.ظ
اهان مثلا دانته ازورا
یلدا :خوب اینو که میشه نوشت منظورم به حروفاشه مثله
یلدا ℓ♏ηℓ ☯ ℒℳ℘ℛ کسی نمیتونه در حالت عادی اینو بنویسه
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:35 ب.ظ
اسمم محمده ولی اسکمی یعنی چی
یلدا :ببخشید اون غلط املایی بود الان درستش کردم
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:25 ب.ظ
خب
یلدا :ببین هر کس اینجا میتونه 4 تا مشخصه داشته باشه
1اسم
2ادرس ایمیل
3ادرس وب
4 اسمی که کسی نتونه بنویستش مثله اسم من توی کامنتا

برای شماره یک که همه دارن و یکی مثله اون تقلیدش میکنه شماره چهار مورد خوبیه مثله اسمه من

شماره دو بعضیا ادرس ایمیلشونو مینویسن و ما از روی اون میفهمیم خودشونن البته کاری با ادرسشون نداریم و نمیتونیم داشته باشیم یا بعضیا ادرس ایمیل یکی دیگه رو با رضایت خودش مینویسه برای اینکه بفهمیم اونه
شماره 3رو اکثریا دارن و اون موردی که بهش اشاره کردم همین بود راف نگین مایکی و خیلی های دیگه ادرس وبشونو مینویسن اما اونی که اسمارو تغلید میکرد و فحش میداد ادرسه هیچ کدومو نداشت
بهتره توهم یک کاری بکنی تا اسمه واقعیت از اونی که تغلید میکنه معلوم بشه
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:25 ب.ظ
خب من اینجام چی کار کنم
یلدا :الان بهت میگم
پنجشنبه 14 شهریور 1392 03:03 ب.ظ
سلام شما اومذین ؟؟
یلدا :سلام بله هستم.
چهارشنبه 13 شهریور 1392 11:13 ق.ظ
یلدا انیمیشن تینکربل و راز بالها رو دیدی؟؟
یلدا :اره باحال بود:)
چهارشنبه 13 شهریور 1392 11:11 ق.ظ
باشه من نظر میدم تو بجواب
یلدا :باشه بیا پست جدید
چهارشنبه 13 شهریور 1392 11:08 ق.ظ
یلدا اگه هستی بیا ببخشید از نه صبح هستم حوصله ام سر رفت رفتم درس بخونم وگرنه منتظرت بودم
یلدا :سلام هستم ولی دوباره این مشکل برام پیش اومده.نمیتونم نظر بدم:(
سه شنبه 12 شهریور 1392 10:51 ق.ظ
هوراااا داستان من میرم بخونم
نگین : برو بخون
سه شنبه 12 شهریور 1392 10:50 ق.ظ
موهامو ریز ریز یا همون آفریقایی بافوندم یه سریاشو خععععععلی سفت بافوندم دارن پوست سرمو میکننهی با دستم شلشون میکنم ولی بازم سفته و دوباره به حالت اولش برمیگرده.آآآآآییییییییییییییییییییییی
نگین : فائزه داستانو گذاشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30