تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان زندگی من ( قسمت یازدهم )
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: نویسنده : نگین :
خب سلام امروز داستانو گذاشتم برید حالشو ببرید یکی از بهترین قسمت های لاک پشتای 2003 هستش راستی این قسمت یه سوال هم داره اگه کسی تونست جوابش بده 150 تا از نظرا کم میکنم
خب بعد ازا ینکه شریدر صورتشو نشون داد به نینجاهاش دستور داد تا حمله کنن ما هم دستخالی ننشستیم و حمله کردیم ولی این وسط شریدر ناجوانمردانه مبارزه میکرد وقتی پسرا سرشون با نینجاها شلوغ بود اونا رو میزد ولی وقتی اومد تا منو بزنه یه لحظه به چشمام نگاه کرد و گغت:«نه امکان نداره»منم از فرصت استفاده کردم و یه مشت جانانه دادم نوش جان کنه ....تو همین حین شمشیر یکی ا نینجاها خورد به موتور کولر و باعث اتش سوزی شد.از میون اتش شریدر داشت میومد سمت من که یه دفعه یه صحنه برام تداعی شد یه لاک پشت داشت با شریدر میجنگید و یکیشون هم منو بغل کرده بود منم گریه میکردم اونی که منو بغل کرده بود شروع کرد به دویدن .......................... نشستم رو زمین دیگه پاهامو احساس نمیکردم همین که شریدر میخواست دستمو بگیره که زود چندتا ضربه زدم و از خودم دورش کردم ........یه کم دیگه هم بزن بزن وکتک کاری کردیم که یهو ساختمون خراب شد و همه افتادن پایین  منم پرت شدم تو خیابون ....

ولی زود بلند شدم و خودمو جمع و جور کردم ولی باید داداشامو پیدا میکردم پس دست به کار شدم گشتم ولی نتونستم پیداشون کنم یه دفعه صدای زد و خورد شنیدم رفتم اون سمت و راف و دانی و مایکی و استاد رو دیدم دویدم سمتشون و بعدش سوار ماشین شدیم تا لئو رو پیدا کنیم ماشین خودش رفت دنبال لئو اونو هم سوار کردیم منم رو صندلی نشسته بودم و داشتم به اون صحنه ای که جلوی چشمم اومد فکر میکردم مثل حقیقت بود یعنی اون دوتا پدر و مادرم بودن؟؟که یه دفعه صدای 4 تا شترق افکارمو بهم ریخت و دیدم بعللللللللهههههههههه استاد به هرکدوم یه سیلی زدهداشت نصیحتشون میکرد که چرا تنها اومدید شریدر رو شکست بدید؟بعد گفت حالا که تا اینجا اومدیم پس بریم انتقام استاد یوشی من رو هم بگیریم و رفتیم و رو یه پشت بوم صبر کردیم که یهو شریدر و نینجاهاش اومدن

دوباره بزن بزن شروع شد ولی ایندفعه استاد نزاشت من بجنگم و گفت پسرا خودشون باید از پسش بر بیان همین جوری داشتم رو اون صحنه فکر میکردم که یهو متوجه شد مخزن ابی که روش نشسته بودم داره تکون میخوره واستاد هم پیشم نیست داشتم با مخزن سقوط میکردم که یهو متوجه شدم لئو میگه مواظب باش و پرید منو گرفت و از رو مخزن پریدیم پایین لئو از پست بغلم کرده بود تا چیزیم نشه!!خدارو شکر این بار شریدر موند زیر مخزنو دیگه فکر کنم دنیا رو وداع گفت بعدش ما هم با هم برگشتیم خونه

ببخشید ایندفعه کم بود ولی خب دیگه بیشترش بزن بزن بود 400 تا نظر کافیه ولی همونطور که گفتم اگه به سوال جواب بدین 150 تا کم میکنم و 250 تا نظر میخوام خب سوال
به نظرتون من کدوم قسمتو جا انداختم؟؟هر کی بگه 150 تا کم میکنم


خب جواب درست آریا بود من قسمت مرد اشغالی رو یادم رفته بود از الان 250 تا نظر میخوام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 8 مرداد 1396 11:37 ق.ظ
Hey There. I found your weblog the usage of msn. That is an extremely
neatly written article. I will make sure to bookmark it
and come back to learn more of your helpful information. Thank you for the post.
I will certainly comeback.
دوشنبه 12 تیر 1396 12:02 ق.ظ
Hi it's me, I am also visiting this web page regularly, this web page is really
nice and the visitors are really sharing fastidious thoughts.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:43 ق.ظ
This is a topic that is close to my heart... Cheers! Where are your contact details though?
شنبه 23 اردیبهشت 1396 08:06 ق.ظ
Very energetic blog, I liked that a lot. Will there be a part
2?
دوشنبه 25 مرداد 1395 02:25 ق.ظ
قسمت 10 کو :/
یکشنبه 9 اسفند 1394 05:27 ق.ظ
پس قسمت ۱۰ رو خوردی
شنبه 14 آذر 1394 08:36 ب.ظ
خیلی غم انگیز بود
یکشنبه 12 مرداد 1393 12:57 ق.ظ
پس قسمت های 9 و 10 چی شدن؟؟؟؟
نگین : گذاشتم دیه ندیدیشون؟؟؟؟
یکشنبه 29 تیر 1393 09:28 ب.ظ
اون قسمتی رو جاگذاشتی که استاد از اتاقش رفت بیرون و دید که پسرا نیستن اره درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگین : نمیدونم یادم نیس
شنبه 16 شهریور 1392 12:02 ب.ظ
نگین جونم هستی؟؟
شنبه 16 شهریور 1392 07:40 ق.ظ
نگین جونم پس چرا بقیش رو نمی زاری؟؟
پنجشنبه 14 شهریور 1392 12:47 ب.ظ
کسی هست؟؟؟نگین یا یلدا یا دانی یا فلانی.به نظرتون من داستانم رو کجا بذارم.وبه شماها یا وبه مایکی.میخوام دوباره بذارمش
نگین : سلام اگه بزاری وب من خوشحال میشم
چهارشنبه 13 شهریور 1392 05:19 ب.ظ
نمیدونم وبه مایکی خوبه یا وبه نگین جون.خدا.ای کاش وب داشتم
چهارشنبه 13 شهریور 1392 05:18 ب.ظ
نگین یا دوناتلو.
آقا هر دوتون نویسنده شدین و ما رو سره کار میذارین.مجبورم دیه!!!
میخوام داستانی که مدت ها پیش از نوشتنش دست کشیدم رو از اول بذارم.ولی نمیدونم تو وبه کی بذارم.شوماها میدونین؟؟؟؟
آریا : آقا ما که یه بار بیش تر سر کارتون نذاشتیم . چرا فکر می کنید همیشه سر کارید ؟؟
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:16 ق.ظ
باشه من بعدا میام
بدقل
نگین : بدقول نیستم از نه صبح اینجام ولی رفتم درس بخونم
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:14 ق.ظ
نیستی؟؟
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:10 ق.ظ
تو کجایی دختر؟؟؟:)
نگین : اینجا
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:08 ق.ظ
نگین؟؟؟
نگین : ببخشید هستم
چهارشنبه 13 شهریور 1392 10:07 ق.ظ
سلام کسی هست؟
نگین : سلام
سه شنبه 12 شهریور 1392 11:23 ب.ظ
نگین هستی؟کارت دارم
سه شنبه 12 شهریور 1392 09:57 ب.ظ
بدو بقیشو بذااااااااااااااااااااار
نگین : نچ نمیزارم
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:29 ب.ظ
من برم بعدا میام بای بای
نگین : باشه بااااااااای
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:25 ب.ظ
باشه
نگین : خب؟؟
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:17 ب.ظ
شما تا چند دقیقه دیگه این جا باشید یواش یواش بچه ها رو بکشونید اون طرف .
نگین : چشم 10 دقیقه ی دیگه میایم
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:17 ب.ظ
آره همین .
نگین : هی هی دوقلو های افسانه ای
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:16 ب.ظ
خوب دیگه برم آپ کنم .
نگین : باشه منم الان میام فقط اون قسمتو بخونم بیام
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:15 ب.ظ
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگین : کدوم فکر ؟؟؟اینکه نمیدونستم؟؟؟
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:14 ب.ظ
خب ادرس بده تا برم
نگین : کجا؟یلدا داستانو اینجا میزاره فردا ساعت 10 هم میاد وب اونوقت ازش بپرس
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:13 ب.ظ
اینو جواب میدم .
لینک اون قسمت 3 هست اگه خواستین برین :
آریا : http://avatar.wikia.com/wiki/The_Southern_Air_Temple
سه شنبه 12 شهریور 1392 05:12 ب.ظ
من برم بای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30