تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان عشق و انتقام قسمت 13
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
چهارشنبه 13 شهریور 1392 :: نویسنده : یلدا :
برید ادامه تا از بقیه ماجرای داستان باخبر بشید...



ناگهان همه  ی پسرا بلند شدن اما خودشون تنها بودن... 

  لئوناردو:

چی؟؟.... اینجا کجاست؟؟من من کجام . اوه خدای من فضایی ها ددارن شهر و تمام ادمارو نابود میکنن
 باید کمکشون کنم.اما نمیتونم حتی تکون بوخورم  اه چی کار کنم.؟؟؟

 هاهاها تو هیچ کاری نمیتونی بکنی.

 شریدر

تو هرگز نمیتونی با مردم شهر و خانوادت کمک کنی.  تو فقط میتونی شاهد مرگشون باشی


 چی امکان نداره بزارم 



پس تماشا کن چطوری همه ی مردم نیویورک  .خانوادت و دوستانت میمیرن

همین طور دختر مورد علاقت

چی کیتاناااااااااااااااااااااااااااا

 نههههههههههههههه


 استااااااد  بچه هاااااااااا   نههههههههههههه


 هاهاهاهاهاها

    داناتلو:

من....من کجام؟؟ اینجا کجاست؟؟بچه هاااااااااااااااا لئو راف مایکی کیسی ماکو یوجین شماهاکجایین؟؟

کممممممممممممممممک

چی ملیسا!؟ ملیساااااااااااا کجایی؟؟؟؟

 دااااااااااااااااااااااااان کمممممک

دارم میام ملیسا

هاهاهاهاهاهاهاهاها

شریدر

افردا شروع کنیییییییییییییییییییییییییییییید

ملیسا من من نمیتونم بیام انگار منو توی یک مکعب زندانی کردن.

کمممممممممممممک داااااااان اونا  می خوان منو با برق بکشن و به وسیله انرژی که تولید میشه کره زمینو نابود کنن

 چی؟نه نباید این اتفاق بیفته

نهههههههههههههههههههه

ملیساااااااااااااااااااا

هاهاهاها بالاخره من حکمران جهان شدم و زمینو نابود کردم


رافائل:

 
 اینجا کجاست؟؟من....من کجام؟؟

بزودی خواهی  فهمید هاهاهاهاهاهاها

 شریدر چی؟؟سیریتنی..  تو اینجا چی کار میکینی؟؟

راف اونا می خوان مغز همه ی ادمارو به کنترل خودشون در بیارن

هاهاها نینجاها دستگاهو راه بندازید

تو با سیریتنی چه کار داری؟؟ولش کن.

هاه من دستگاهمو باید با انرژی یک انسان را بندازم  .پس این دختر مبارز فکر کنم انرژِی خوبی بدست بیاد.نینجا سروع کنید  هاهاهاهاها(ای کوفت سرم رفت از بس خندیدی)

سیریتنی...نههههههههههههههه

راااااااااااااااااااااااااااااف

هاهاهاها بلاخره من ارتش خودمو درست کردم و حکمران زمین شدم


مایکل انجلو

هیییییییییی...اینجا بهشتهبهشتی از پیتزا.....بهشتی از غذااا.....اینجا همه چیز هست...همه باهم خوبن.
واااااااااااااااااای خدای من  توی بهشتی از مهربونی هستم 

هاهاهاهاهاها اما این بهشتی از بزودی تبدیل میشه به جهنمی از  بدی  هاهاهاهاهاها

شریدرررررررررر... واااااااااااییییییی باید غذا هارو نجات بدم.بویاکاشاااااااااااااااا

مایکیییییییییییییی تو پیتزارو به من ترجیح میدی؟؟

چی..؟؟النور؟؟النورجونم خوشحالم که پیدات کردم.بقیه دخترا  کجان؟؟ما اومدیم تا شماهارو نجات بدیم.

چی؟؟ماکه گم نشده بودیم.خوب گوش کن مایکی شریدر نقشه هایی داره که فقط شما پسرا میتونید راهه چاره ای پیدا کنید.شما باید یه فکری بکنید.

اااااااااااااه دیگه خستم کردید  نینجا ها شروع کنیییییییییییییییییییییییییید

مایکی حرفایی رو که بهت زدم رو یادت باشه.الان هیچ نگرانی درون خودت به وجود نیار...چون واقعی نیست.
 یادت باشه مایکی....نجات کل دنیا دست شماست...

النوووووووووووووووور...چرا ..چرا فضای اطراف من داره مهو میشه 

 
 واااااااااای استاد جونم شریدر داری اینجارو جارو میکنی؟؟

  ای وای مثل اینکه قضیه جدیه

النور جونم حتما یادم میمونه...قول میدم

کیسی

 هاااا...اینجا کجاست؟؟بچه هااااا؟... پس چرا اینجا اینجوریه....انگار شبیه انترنت یا یه همچین جایی هست.. 
....هییییی به نظرم میاد جلوتر چندتا نور هست... 
.
.
.
.
.
اوه خدای من...این که خاطرات خودمه...هه باورم نمیشه

کیسی همین طور که داشت راه میرفت به خاطراتش نگاه میکرد که بیشتر خاطراتشو فراموش کرده بود.
ولی یه خاطره از نظر   کیسی  هیچ وقت فراموش نشدنی بود ...کیسی زمانی که بچه بود و با   پدر و مادرش زندگی شادی داشت رو هیچ وقت فراموش نمیکرد چون تنها یادگار از خانواده مرحومش بود(اهههههه خودم هم گریم گرفت)

مامان....بابا....خیلی دلم براتون تنگ شده 

 پدر....مادر.....کلماتی که کم کم داشتم فراموششون میکردم

 من قول هایی رو که  دادم فراموش کردم...

اما حالا نه....من قسم میخورم که انتقام خانواده عزیزمو بگیرم و اپریل عزیزمو نجات بدم(او اوه جزبه رو... ایول کیسی)

 من یک بار خانوادمو از دست دادم دیگه نمی خوام بقیه رو هم از دست بدم...

پس من اینکارو میکنم و من میتونم...

شریدر...قسم میخورم که در نابودیه تو از هیچ کمکی دریغ نکنم

 ماکو

اینجا کجاست؟؟من کجام؟؟اینجا بیشتر شبیه جنگله.

احساس میکنم یکی زیر اون درخته

ماکو؟؟ماکو کجایی؟؟

اون صداش خیلی شبیه...کیداست

 کیدا؟؟کیدااااااا

ماکو؟؟ماکوی عزیزم.

ماکو جلو رفت و دستای نورانی کیدارو گرفت.

کیدای عزیزم باورم نمیشه پیدات کردم.چه اتفاقی افتاده؟؟

ماکوی عزیم خوب گوش کن.دنیا به شماها نیاز داره.شما باید دنیا رو نجات بدید.خواهش میکنم به خاطر منم که شده.

کیدا ولی من تازه تورو پیدا کردم نمی خوام دوباره از دستت بدم.

اه ماکوی عزیزم من همیشه پیشت بودم .کنارت بودم.نمیدونم تو شاید متوجه من نبودی اما من برای تو اشنام.

تو کنارم بودی؟؟ولی من تنها خاطراتی که از کیدای عزیزم دارم یادش که همیشه در قلبمه و گرندبندی که همیشه میپوشید.....صبر کن ببیتم من خوده کیدارو دارم اون...اون رزه. او خدای من!!!

کیدای عزیزم قسم میخورم که انتقامتو بگیرم.

ااه شریدر.و اژدهای بنفش من از هر کمکی برای نابودی شما دریغ نکنم 

یوجین

من کجام؟؟اینجا دیگه کجااست؟؟بیشتر شبیه یه ساختمونه چه ساختمون عجیبی.

باید بقیه رو پیدا کنم....او یه در..ولی کد امنیتی برای بازکردنش لازمه.خب باید حکش کنم.(بعد از چند دقیقه حک کردن...)

خب تونستم درو باز کنم.اما...وووااایی من توی یه سیاره دیگم

 چرا اینجا همه دارن فرار میکنن؟؟

هاهاهاهاهاها

 وووواااااااای بازم شریدر اون می خواد چی کار کنه؟؟

نینجاها اشعه نابود کننده مغز رو بیارید

 چی؟؟نابود کننده؟؟باید دستگاه رو از کار بندازم.

یوجین به ارومی رفت پشت دستگاه تا اونو از کار بندازه.

هاهاها حالا وقتشه...نینجا ها اشعه رو راه بندازید

ااااا ببخشید ارباب شریدر ولی دستگاه دچار مشکلی شده و از کار افتاده.

از کار افتاده ااا کراااای

بله پدر.

برو به کرنگ ها بگو تا دستگاه رو درست کنن.خودت هم مواظبشون باش.

بله پدر.

نینجاهااااا

بله خانوم کارای

برید به کرنگ ها بگید تا دستگاه رو درست کنن. خودتونم اماده باشید.

بله خانوم کارای

کارای به پشت دستگاه رفت تا مراقب باشه که همون موقع یوجین رو دید .یوجین خواست فرار کنه که یه دسته از نینجا ها گرفتنش.

خانوم کارای کرنگ میگه که دستگاه درست شده. و کرنگ می خواد مرخص بشه.

اوووف اینا هم با این لحن مسخرشون. خیله خب میتونید برید.

نینجا ها دستگاه رو روشن کنید.

اااببخشید یه سوال دلیل اینکه شما راحت نقشتونو به راحتی جلو میبرید چیه؟؟

دلیلش خود انسان ها هستن وقتی انسان ها با هم دیگه متحد نباشن و بر عکس ما متحد باشیم برد ما حتمیه و میتونیم شکستشون بدیم.

بووووووووووووم

هاهاهاها

 بالاخره من حکمران جهان شدم

 چی؟؟نههههههههههه

 دخترا هنوز منتظر بودن چون میدونستن یه اتفاقی افتاده.
همون حال دخترا احساس کردن یکی داره باهاشون حرف میزنه. احساس میکردن یکی داره بهشون وحی میکنه .برای اینکه بفهمن کی داره باهاشون حرف میزنه. تمرکز کردن و ذهناشونو یکی کردن که متوجه شدن...


در قسمت بعدی میفهمیم که چه بلایی سره پسرا میاد ودخترا متوجه چه کسی میشن.


خب برای ادامه داستان 300 تا نظر بدید...
خب....چون نظرای قسمت قبلی داستان 50 تا بیشتر بود شما هم 270 تا نظر بدبد

پس تا قسمت بعدی داستان بای 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:28 ق.ظ
Excellent beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how could
i subscribe for a blog site? The account aided me a acceptable deal.
I had been a little bit acquainted of this your broadcast provided
bright clear concept
پنجشنبه 28 آذر 1392 02:53 ب.ظ
حتماباید270تا بشه!؟خواهش میکنم دیگه زود تر قسمت بعدی را بگویید
یلدا :
جناب این داستان تموم شد
پنجشنبه 4 مهر 1392 12:08 ب.ظ
اااا اشتب نوشتم!!
آریا : خداحافظ !!!!!!
پنجشنبه 4 مهر 1392 12:07 ب.ظ
من باید برم بای[خدافظ]ببخشید
آریا : خداحافظ شما موفق باشید
پنجشنبه 4 مهر 1392 12:00 ب.ظ
نه اصلا این طور نیس
آریا : به نظر خودم خیلی بهم ریخته .
پنجشنبه 4 مهر 1392 11:54 ق.ظ
راستی چرا گفتی بیام ی پست قدیمیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!جان من بگو!!
آریا : هیچی بابا . می گم به نظر شما با اضاف کردن نویسنده های جدید وب من بهم ریخته شده ؟ خودم که این احساس رو می کنم .... شما هم هر چی فکر می کنید بگید .
پنجشنبه 4 مهر 1392 11:52 ق.ظ
خب باشه نگو
آریا : ههه ممنون .
پنجشنبه 4 مهر 1392 11:48 ق.ظ
خب حالا مشکلت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
آریا : هیچی !
پنجشنبه 4 مهر 1392 11:46 ق.ظ
تو میدونی!!!!!
آریا : من چی می دونم ؟ مشکلم داره رفع میشه .
پنجشنبه 4 مهر 1392 11:37 ق.ظ
اومدم این پست
آریا : هیچ ! قراره من چیزی بگم ؟
شنبه 16 شهریور 1392 12:37 ق.ظ
دیگه راستی راستی این بار واقعا بااااااای
یلدا :برای باره نمیدونم چند بای
هاهاهاها
شنبه 16 شهریور 1392 12:37 ق.ظ
شب بخیر اجی یلدا فعلا باااااااای
یلدا :باااااااااااااااای اجی جونم
شنبه 16 شهریور 1392 12:36 ق.ظ
اینم اخریش هوراااا
شبت بخیر یلدا
دارم به خودم شب بخیر میگم
وللش
شب بخیر یلدا و نگین
یلدا :شب بخیر یلدا
هاهاهاها
شنبه 16 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
تماااااااااام وباااااااااای
یلدا :بااااااااااای
شنبه 16 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
یکی دیگه...
یلدا :تموم شد
شنبه 16 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
تمو شد
یلدا :ایول
شنبه 16 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
حالا درست شد
یلدا :اها
شنبه 16 شهریور 1392 12:34 ق.ظ
ای خدا نظرا قاطی شد
یلدا :همینه
شنبه 16 شهریور 1392 12:34 ق.ظ
باشه دیگه برم دارم میمیرم از بی خوابی شب خوش وبااااای
یلدا :باشه شب بخیر اجیه گلم:)
شنبه 16 شهریور 1392 12:33 ق.ظ
باشه بای اجیه گلم خوابای خوب ببینیفردا میبینمت
شنبه 16 شهریور 1392 12:33 ق.ظ
نه هنوز ولی دارم میرم
شنبه 16 شهریور 1392 12:32 ق.ظ
رفتی؟؟؟
شنبه 16 شهریور 1392 12:31 ق.ظ
نه منظورم نظرای پست بود
شنبه 16 شهریور 1392 12:31 ق.ظ
من فردا میرم استخر شب میام صبم هستم
شنبه 16 شهریور 1392 12:31 ق.ظ
باشه منم دیگه برم فعلا بااااااای
شنبه 16 شهریور 1392 12:30 ق.ظ
این که تموم شد دیگه بریم تا فردا
قبول؟؟
شنبه 16 شهریور 1392 12:29 ق.ظ
چرا مونده
شنبه 16 شهریور 1392 12:29 ق.ظ
می خوام داستانو تا اخر ماه تموم کنم
بعد یه پست اولین پنج شنبه و جمعه بزارم برای مدرسه ها.هر پنجشنبه جمعه یکی لاحال میشه
شنبه 16 شهریور 1392 12:28 ق.ظ
نچ نمونده
شنبه 16 شهریور 1392 12:27 ق.ظ
ای جوووووووووووووووونم نظرا مونده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30