تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان زندگی من (قسمت چهاردهم )
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : نگین :
خب این قسمت ورود سوکی


خب بریم ببینیم چی میشه!!

دویدم بیرون از خونه داشتم خودمو انسان کردم گریه میکردم و کسی نبود که پیشم باشه حتی یه نفر
یه دفعه تو یه کوچه پیچیدم و رسیدم به بن بست!!این دقیقا زندگی من بود هرجا میرفتم بن بست بود!همونجا تیکه دادم به دیوار و سر خوردم پایینو گریه کردم تا خالی بشم!!

_ دختر جون چرا گریه میکنی؟؟
سرمو بلند کردم و یه دختر دیگه رو دیدم تقریبا همسن من بود!!
_ بخند تا دنیا به روت بخندهببین منو!
همینجوری که داشتم نگاهش میکردم یه دفعه از مدل خنده اش خنده ام گرفت!!
_ اها حالا شد افرینبخند بخند!!! نخندی مجبور میشم بگم گریه نکن زار زار میبرمت بازار
من دیگه داشتم از خنده روده بر میشدم دختر بانمکی بود!!
_ من اینهمه دلقک و تاثیر گذار بودم خودم نمیدونستم!!
_ خ.....ی......لل.....یییی....با نمکی....
_ خواهش میکنم من متعلق به همم!!نه اشتباه شد من متعلق به خودمم
یه کم بعد که خنده ام قطع شد
_ سلام من رزیتا هستم رز صدام میکنن 15 سالمه خیلی ممنون باعث شدی دردامو فراموش کنم!!
_ خب منم دلقکم خوشحال شدم درداتو فراموش کردی!!
_ بی شوخی اسمت چیه؟؟
_ گفتم دیه دلقک!!
_
_ باشه اسمم سوکیه همون سوکی صدام میکنن 14 سالمه!!ببینم چی شده بود اونجوری زار میزدی منم داشتم میبردمت بازار؟؟؟
_ هیچی با خانواده ام مشکل پیدا کرده بودم!!
_ خب همه مشکل پیدا میکنن نباید که اونجوری گریه میکردی!!
کمی مکث کرد
_ تو حداقل خانواده رو داری که مواظبت باشن من اونو هم ندارم!!
_ کجا زندگی میکنی؟؟
_هر جایی که در امان باشم
_ راستش منم با اینکه خانواد امو دارم ولی خیلی تنهام!
همینجوری که نشستسه بودیم پیش هم احساس میکردم سوکی یه جورایی از خودش انرژی داره ساتع میکنه!!یه دفعه چندتا اژدهای بنفش سر کوچه پیداشون شد!!
_ به به دوتا دختر جوون و خوشگل اینجا نشستن!!بفرمایید در خدمت باشیم!!
_ زهرماااااااااااار
_ درد و کوفت(ایول هماهنگی!!)
یه دفعه حمله کردن مجبور شدم از قدرتام استفاده کنم دوتا به این یکی به اون همشونو داشتم میزدم که یهو متوجه شدم سوکی هم مثل من داره با استفاده از قدرتاش اونا رو میزنه یه دفعه یکیشون از پشت سوکی رو زد و سوکی هم بیهوش شد من:«سوکی نههههه»پریدم سمت سوکی و دستشو گرفتم و غیب شدم و تو خونه ی خودمون ظاهر شدم!!
_ پسرا پسرا بیاید کمک!!
_ رز چی شده؟؟
_ سوکی حالش بده!!اژدها ها بهمون حمله کردن!!
پسرا اومدن رو کاناپه خوابوندنش دانی سرشو بست و کمی بهش قنداب داد!!تا سوکی بهوش بیاد رفتم پیش استاد!!
_ استاد به خاطر حرفایی که زدم متاسفم!!نباید اونجوری حرف میزدم
_ نه تقصیر من بود میخواستم تحریکت کنم تا اون چیزایی رو که همه ی این سالها به کسی نگفتی و تو دلت نگهشون داشتی رو بریزی بیرون و راحت و خالی بشی ولی وقتی دیدم اون حرفا رو زدی کنترلمو از دست دادم و زدمت!!متاسفم
_ ولی لازم بود خیلی لوسم کرده بودید!!
_ اخه تو دردونه ی منی!!
_
_ اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
_ سوکی!!
دویدم پیش سوکی
_ سوکی سوکی نترس!!
_ رز اینا کین؟؟؟میخوان منو بخورن!!
یقه ی منو گرفته بود و خودشو چسبونده بود به من!!!
_ سوکی نترس اینا داداشای منن!!
_ چی داداشای تو؟؟؟؟ تو هم هیولایی!!
_ راستش اره!!
_ واقعا؟؟؟
_ اره!!ببخشید بهت نگفتم!!
_ راستش منم باید بهتون بگم!!منم لاک پشتم!!
_ چی؟؟؟؟(همه با هم)
یه دفعه سوکی یه ورد گفت و تبدیل شد به یه لاک پشت

_ به جمع ما خوش اومدی!!
_ ایول راه افتادیا!!
_

_
_
_
_
_
_





برای قسمت بعدی 200 تا نظر میخوام به اصافه ی بیست تا لایک!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:35 ق.ظ
Wow, incredible blog layout! How long have you been blogging for?

you make blogging look easy. The overall look of your web site
is great, let alone the content!
شنبه 14 آذر 1394 08:44 ب.ظ
پس قسمت 10 چیشد من قسمت 10 رو میخوام
پنجشنبه 28 شهریور 1392 06:12 ب.ظ
اوففف یادت باشه ها زیاد باید باشه
نگین : باشه بابا به خدا زیاده!!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 05:36 ب.ظ
وللش بابا بنویس زود
نگین : باشه الان مینویسم تا نیم ساعت دیگه اماده است!!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 05:29 ب.ظ

خوبه
باش
نگین : ببخشید به خدا نوشته بودم!!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 05:24 ب.ظ
چرا داستانو نمینویسی
نگین : نوشتم ولی اشتباهی زدم پاک شد الان دارم دوباره مینویسم!!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 10:59 ق.ظ
پس داستان کوش
چهارشنبه 27 شهریور 1392 10:23 ب.ظ
اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 09:36 ب.ظ
کسی هست؟
چهارشنبه 27 شهریور 1392 09:21 ب.ظ
سلام
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:45 ب.ظ
اخجون اشتی اشتی اشتی بریم سوار کشتی یووووووووووههههههههههووووووووووووووو
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:43 ب.ظ
هووووووووووووووووورا امشب همه ی کارو انجام میدی حرفی نباشه این همه زحمت کشیدم
نگین : باشه باشه!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:42 ب.ظ
این وب جدید لینکش کن.نظرم بده .بگو منم لینکت کنم.داستانو هم بزار
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:30 ب.ظ
بازم سلام
نگین : سلام اشتی کردیم یه کم بعد میشینم بنویسم تا فردا یا شایدم شب اماده بشه!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 05:32 ب.ظ
خیله خب کی؟
نگین : نمیدونم صبر کن!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 05:28 ب.ظ
باشه اینشالله حالا داستان و جایزه بزار و به هیچی فکر نکن
نگین : اخه نمیشه هستی اگه اشتی کردیم قول میدم هردوتاشونو بزارم!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 05:24 ب.ظ
کجا؟
نگین : هیچی ولش کن فقط دعا کن منو ببخشه!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 05:18 ب.ظ
جایزه یا داستان کی میزاری
نگین : نمیدونم الان با بهترین دوستم دعوام شد اصلا حوصله ندارم!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 05:14 ب.ظ
با سلام
نگین : سلام
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:30 ب.ظ
هوراااااااااااااااااااا
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:29 ب.ظ
تبریک میگم نگین
نگین : ههههه!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:29 ب.ظ
هورااااااااااااااااا شد شد 200
نگین : افرین!!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:29 ب.ظ
حالا 200000000000000000000000000000000 :ییییییییییییییییییییییی 200
نگین : افرین پیش من جایزه داری از کی عکس میخوای؟؟
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:28 ب.ظ
198
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:28 ب.ظ
197
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:28 ب.ظ
196
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:27 ب.ظ
195 زود باش تایمر شد زود باش
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:26 ب.ظ
اگر بار گرابودیم مارفتیم :دیییییییییییییی
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:26 ب.ظ
نه نرو تنهام نزار من عاشقتم دیوونه وار نه نه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:25 ب.ظ
لالالالاالالالالالالالالالالالالا مردیم ههههههههههههههههه بریم بقیه ی شماره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30