تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان رفقای فاضلابی 2012 (قسمت ششم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
پنجشنبه 4 مهر 1392 :: نویسنده : نگین :
خب اینم از این بالاخره چه عجب ما رو اوردی لئو خان!!!!
اینم از رنگا چون مطمئنم یادتون نمونده!!
رز منم
لئو الاست
رون آرمینه
ملیسا ملیسا
النور النوره
سوکی مایکی منه


بچه ها شنیدم آرمین به یه دلیلی ازمون قهره آرمین ما هیچ کدوم از هیچی خبر نداریم لطفا برگرد دوست ندارم ازمون ناراحت باشی بیا تا ببینیم چی شده !!من که دلم برات تنگ شده!!

یه هفته گذشت.یه شب،اِلا و برادرش تونستن از شره باندپیچی سرشون راحت شن و تصمیم گرفتن برگردن خونه.
_ آی.نمیدونی سرم چقدر داشت میترکید؟احساس میکردم سرم نفس تنگی گرفته!!(
)
_ خیلی خب،غر نزن!دیه گذشت!!!بریم خونه!!
_ واقعا میخواین برین؟؟؟؟(پ ن پ میخوان بمونن مگه خونه خودته داری تعارف میکنی؟؟والا)
_ هر وقت دوس داشتیم بهتون سری میزنیم.ناراحت نباش.حیف که با ما نمیای.
_ خدافظ(اِلا و رون)
_ خداحافظ(همه)

بیرون فاضلاب:

_ وای!هوای آزاد!!بالاخره!!(میدونم چی میگی!!
)
_ راست میگی.
_ کمک.نهههههه!!سوکییییی!!!( ای داد یه کمک دیگه تو یه داستان دیگه!!)
_ هاهاهاهاهاها!!!!
_این صدای کیه؟؟
_ مثله این که یکی تو دردسر افتاده.بریم ببینیم و پدرشونو دراریم!!!( پ ن پ دوربین مخفیه
)
صدای جیغ دختر رو دنبال کردن تا رسیدن به یه کوچه ای متروک.هوا خیلی تاریک بود اما اونا تونستند چهار تا دختر رو با گروه اژدهای بنفش ببینند.
_ هاهاهاهاها!!!یا پول هاتون رو بدین یا این خواهر دوقلوت رو میکشیم.
_ خواهش میکنم.تو رو خدا خواهرم رو نکشین.
_ ما پولی نداریم.تو رو خدا رحم کنین.بوخودا پولی نداریم!
_ خواهش.
_ رحمی در کار نیس.ما خواهرتون رو میبریم و میکشیمشیوهاهاهاهاهاها!!!
_ نهههههه!!!تو رو خدا.من نمیخوام بمیرم!!!آبجی.کومک!!!
رون پچ پچ کنان گفت:
_ بهشون کمک کنیم؟؟؟(واقعا میخواین کمک کنین؟؟
خب برو کمک کن دیگه!!)
_ پ ن پ!!!به جاش ببرمت دستشویی!!!چقدر تو خنگی!!!
_ باشه.رسیدیم خونه دعوا رو شروع میکنیم دیوونه!!!حملههههههههههههه!!!!!
_ چی؟؟نجات!!ما نجات پیدا کردیم!!
_ اما من اینجا به جز یه دختره دبیرستانی با یه پسره میمون،چیزی نمیبینم!!!!
(
به داش آرمین من نگو میمون!!)
(رون و خواهرش)
_ هی!!زحمت کشیدی.به جای اینکه ما رو قهرمانه خودت بدونی میگی من میمونم؟؟(منم همینو گفتم
)
_ خب.شما چند نفر با این اژدهای زشتوتون!!ولشون کنین،وگرنه به جانه مادرتون،من میکشمتون!!!
_ وای.چقدر ترسیدم!!!ننه؟؟!!اون نی نی کوچولوئه منو میخواد بکشه و بخوره!!
_ خفه شو عوضی!!!یه تاره مو از سرشون کم بشه من میکشمتون!!!شل و پلتون میکنم!!!جیگرتون رو درمیارم و میبرمشون باغ وحش!!!
_ حملهههههههههههه!!!
35 دقیقه جنگیدن تا یه ون غافلگیرانه آمد و اژدهای بنفش و سوکی رو سریع با خودش برد.
_ نهههههههههههههه!!!!(دررررررررررررررررررررررررررررررد گوشم کر شد!!)
_ عوضیا!!!وایسین!!!گوریل ها!!!!دراکولا ها!!!مرده شور برده ها!!!کثافطاااا!!!(موافقم
)
_ رونالد!!رونالد!!!آروم باشه!!فایده نداره!!اونا رفتن!!سوکی رو با خودشون بردن!!متاسفم النور!!!واقعا متاسفم!!!
_ اهههه!!!تقصیره شوماها نیس!!!تقصیره خودمه!!!نباید دیروقت میرفتیم!!
_ بیاین خونمون!!ناراحت نباشین.یه فکری میکنیم تا خواهرت رو نجات بدیم.
وقتی اونا به خونشون رسیدن،ناگهان در خونه و مغازشون که جفتش بود، چیزی جز خاکستر و سوختگی ندیدن!!!
_ نه!!!نه!!!این امکان نداره.رون منو نیشگون بگیر!!اوچ!!ممنون!!!نه!!!هنوز میبینمش!!!
_ خونمون!!!مغازمون!!!همه چی نابود شد!!!
_ وای نه.ما هم که خونه ای نداریم.اژدهای بنفش هیچ وقت ولمون نمیکرد.اونا خونمون رو به خاطره پول گرفتن!!!اگه بهشون پول ندیم همه چیزو میگیرن!!(اخجوووووووووووووووووون بالاخره اومدم!!
)
_ و خواهرم!!
رون نگاهی به اِلا انداخت و وقتی اِلا متوجه شد دید رون به زمین اشاره میکند!!اِلا در جوابش به کلمه ی (نه)اشاره کرد.رون تا دید،بازوی خواهرش رو کشید و از دخترا دورش کرد تا با هم حرف بزنند.
_ اگه اونا رو پیشه لاک پشتا ببریم،بهتره.
_ نه رون.یادته استاد و لئو چی گفتن؟؟؟گفتن نباید اونا رو لو ببریم.فقط منو تو و اپریل باید از وجوده این راز با خبر بمونیم.فقط ما.
_ اما اِلا.ما چطوری سوکی رو نجات بدیم؟؟خودمون هم خونه ای نداریم.اونا هم همین طور.رفقامون میتونند کمک کنند.به خاطره النور.خواهش میکنم.
_ آه باشه.خودم دلم برای النور میسوزه.بریم نجاتشون بدیم.

برای قسمت بعدی 75 تا نظر بدید!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:40 ق.ظ
I love reading through an article that will make people think.
Also, thank you for allowing me to comment!
چهارشنبه 7 مرداد 1394 11:15 ب.ظ
نابغه،ما کی گفتیم دیش :/
تازه اسم شخصیته رونالد هستش نه رونالدو.
مثل رونالد تو هری پاتر.
چهارشنبه 31 تیر 1394 11:51 ب.ظ
الا جان و رونالدو جان خر گفتید بریم دیش لاکپشت ها!!
شنبه 20 دی 1393 04:37 ب.ظ
داستان عشقی شون برام بفرست چون که عاشق اون جا شون هستم
دوشنبه 8 مهر 1392 03:55 ب.ظ
کسی هست
دوشنبه 8 مهر 1392 03:32 ب.ظ
آریا : خداحافظ و ببخشید .
دوشنبه 8 مهر 1392 03:32 ب.ظ
دوشنبه 8 مهر 1392 03:30 ب.ظ
...
دوشنبه 8 مهر 1392 03:29 ب.ظ
تینا:خنگ هم خودتی!راستی کنجکاوم بدونم باامیتتلوچیکارکردی؟
آریا : اون ؟ مجبورش کردبم از وب به بیرون !
دوشنبه 8 مهر 1392 03:27 ب.ظ
تیناااااا:ببین خودت داری کشششششششش میدی!
آریا : شرمنده این قبل از قضیه صلح شما بود ! نظر شما رو ندیدم می خواین جوابم رو پاک کنم ؟
دوشنبه 8 مهر 1392 03:25 ب.ظ
دوشنبه 8 مهر 1392 03:25 ب.ظ
دوشنبه 8 مهر 1392 03:23 ب.ظ
تینا:مثله همیشه دررفت!تعجبی نداره!
آریا : من هستم رفته بودم ناهار !
دوشنبه 8 مهر 1392 03:20 ب.ظ
تینا:وایییییییییییییییییی!به قوله یک قسمت داستان:واییییییییی!این نی نی کوچوله میخوادمنوبخوره!!!خوب باشه!من این بازی اتل متله کوتوله روخاتمه میدم!سلااااااام!اریاجون!چطوری؟خوبی جانم؟؟؟
آریا : سلام خوبم به لطف شما باشه ممنون !
دوشنبه 8 مهر 1392 03:17 ب.ظ
تینا:همه ی اینادربارهی خودتی؟من دعواروشروع نکردم اصلاتومیدونی چندتاشقایق اینجاهست؟من شقایقه خودمونومیگم!درضمن من دخترخیلی خوبی ستم بیشترازاینکه فکرش روبکنی پس بهتره خودت حواست روجمع کنی اگه توپروبشی بعدامن خودم حالتوحسابی میگیرم که ندونی ازکجاخوردی!
آریا : آهای دختر خیلی خوب ! دو تا شقایق داریم ! یکی مایکی یکی هم امیر تتلو . امیر تتلو رو می گم . حالش رو گرفتم و حقش هم بود . فکر کردین اون شقایق فهمید از کجا خورده ؟ ؟؟ اطلاعاتم از بچه های این جا از شما بیشتره ! بعدش هم شخص خودتون بود که دعوا رو شروع کرد و گفت پسره ی بی ادب بدون هیچ دلیلی ! و کسی که خنگه دعوا می کنه !
دوشنبه 8 مهر 1392 03:12 ب.ظ
تینا:که چیییییییییییییی؟ادم بایداخلاقش خوب باشه چه ربطی داره:ساااااااابقم بیییییشترررررره!هس که هس من چیکارکنم بعدشم!جهنم!اصلامیخوای چیکارکنی ازون جاتنهاکاری که میتونی بکنی اینکه تونظرات دستکاری کنی همین نمیدونی من کی ام؟ کجام؟چمیدونی؟پس اری نمیتونی بکنی!درضمن من تواین سایت دوستای گلی دارم!
آریا : خوب آره من هرگز وارد دعوای فیزیکی نمیشم و نمی خوام هم بدونم خونه شما کجاست . تو همین وب همین شقایقی که تعریفش رو کردین حالش رو گرفتم . اولش خودم تنها . کاری برام نداره حتی اگه تو وب های دیگه هم باشه می تونم حال کسی رو بگیرم . حتی اگه نویسنده این جا هم نباشم . امروز آخرین اخطار های منه مبنی بر این که از دعوا بی دلیل در بیاید . و گرنه من هم دعوا رو شروع می کنم و این اصلا به نفع شما نیس . بهتون اخطار دادم .
دوشنبه 8 مهر 1392 03:09 ب.ظ
کسی هست
آریا : سلام .
دوشنبه 8 مهر 1392 03:07 ب.ظ
تینا:اصلااین سایت برای انسان های معدب وعاقل وباتربیت هست!نه برای ادم های بی ادب وپرووخنگول!ادم های دسته اول:من،نگین جون،ایداجون،النور،مایکی من(البته زیادنمیشناسمش)،شقایق،هستی و...ایناجزء خوبابودن به نظره من حالابقیه دختراروزیادنمیشناسم ولی اگه ننوشتم حتمایادم رفته البته همشون خانوم وگلن!وووووووووووخدافظ!
آریا : خومب اگه از لحاظ ادب بخواین بگردین نمی خوام از خودم تعریف کنم اما اون چیزی که دیگران می گن اینه که من اصلا بی ادب نیستم ! و خیلی خندیدم از این که شقایق رو با ادب حساب آوردین ! من به موقعش و و موقعی که حقم باشه اون قدر پر رو میشم شاخ در بیارین ! اما در شرایط طبیعی خیلی هم خوبم . پس بهتره این دعوا ی الکی رو که از روز اول شروع کردین تموم کنین و گرنه مثل بقیه افرادی که رفتن بیرون ممکنه ........ و خنگول هم کسی هست که بی خودی دعوا می کنه ! نه کسی که حامی صلحه !
دوشنبه 8 مهر 1392 03:02 ب.ظ
تینا:بعدشم نیگن نه نگییییییییییییییییین!
دوشنبه 8 مهر 1392 03:00 ب.ظ
تینا:اه اه بازاین اومدبعدشم من غیبت نمیکنم این نظره منه درباره ی جنابالی!شماهم اگه میخوایین میتونیددربارهی من هرچی خواستین بگیدهمونطورکه من این حقودارم ولی ازگریمت جلوترنمیری!همین
آریا : انگار شما خیلی دوست دارین از این مدل حرف زدن دست بردارم ؟ هان ؟ هر کسی یه احترامی داره . ..... تا الان من هیچی نمی گم حوماستون باشه . من به هر حال سابقم تو این وب بیشتره .
دوشنبه 8 مهر 1392 02:56 ب.ظ
تینا:من ازالان اینومیگم اهم:من چهارشنبه ساعته:4تا5هستم پس شماهاهم اگه دوست داشتین بیاین!
دوشنبه 8 مهر 1392 02:53 ب.ظ
تینا:ببین ایداجون من واقعانمیدونم کجاثبت نام کنم!البته فرمه ثبته ناموپیداکردم ولی هیچ جایی نیس که من بتونم چیزی ازمشخصاتموبنویسم!درضمن اون پایین نوشته بودمهلته ثبتنامه تموم...میشه همیجا برات بنویسم فرممو؟؟؟
دوشنبه 8 مهر 1392 02:48 ب.ظ
تینا:همون موقعه ای که داشتین دعوامیکردین اینکه میخواستن وبوپاک کنن(دیدین من که ازهمون اول بهتون گفتم اریابااین زبونه کتابیش یه حرفایی میزنه ولی کسی اهمییت نداد!)ایداگفت:دارم به این فک میکنم که تیناروهم بیارم؟بعدهستی گفت:تینایگه کیه؟من تودعوانبودم ولی بعدش رفتم همه نظراتوخوندم!همه شو...
آریا : من با زبون کتابیم چه حرفایی می زنم ؟؟ اون روز شوخی بود . من کاملا هماهنگ بودم . می تونید از خانم نیگن بپرسید . بعدش هم حد اقل غیبت نممی کنم .
دوشنبه 8 مهر 1392 02:41 ب.ظ
تینا:کسی هست من تا3هستما!
دوشنبه 8 مهر 1392 02:29 ب.ظ
تینا:اره ایداجونم بگودادشتم بیادفقط اگه فرصت کردم میخوام که به نگین جون بگم برای منم فرم بذاره!
دوشنبه 8 مهر 1392 02:26 ب.ظ
تینا:سلام به دوستای گلم!نه ایداجونم منوتوونگین جون پیشه لئوایم!مگه میشه خودموفراموش کنم؟؟؟!!!!!نگین جونم یعنی من برای هرخط ازداستانم یعنی بایدقبلش یابعدش برات اسم کسی روکه اونومیگه روبنویسم!
نگین : آره اگه میخوای بزاری تو وبم آره!
دوشنبه 8 مهر 1392 01:54 ب.ظ
تینا.گفتی به چند تا پسر نیاز دری.آرمینم،برادرم،هستا.
دوشنبه 8 مهر 1392 01:48 ب.ظ
سلام کسی نیس؟
ممنون تینا که لئو رو ه منو نگین دادی ولی خودت نمیخوایش واقعا؟
راستی من میذارمت تو داستان منتظرم بیای ثبت نام کنی تا بذارمت.
و اما تو نگیییییییین! من داستانم رو بهت دادم.چرا نمی ذاریش؟وقتی فرصت داشتی بیای وبت سریعا بنویسش.چون با موبایل زیاد این اطراف میپلکم.حواست باشه.
نگین :
یکشنبه 7 مهر 1392 06:00 ب.ظ
خاک به سرم من کی گفتم تینا کیه
یکشنبه 7 مهر 1392 05:27 ب.ظ
یه نفر گذاشتیییییییییییییییییییییه نفر گذاشتیییییییییییییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30