تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان زندگی من (قسمت شانزدهم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
پنجشنبه 11 مهر 1392 :: نویسنده : نگین :
اینم از این برید بقیشو بخونید!
فقط بگم اون هیولا هم این رنگیه!!
ادامه ی داستان

_ بچه ها بهم نگید که این اخر فیلمه

_ امیدوارم نباشه!

_ خیله خب بچه ها اماده باشید برای جنگ!
_ خب شماها اون سه تا هیولای سمت چپی رو شکست بدید
_ مایکی اونا فقط سه تان!!
_ خب میدونم منم میشم لاک پشت نخودی!!
_ اهم اهم!!
_ به نظرم این دیگه اون سری 2003 نیستا ما هم هستیم!!
_ ای داد!!!یادم نبود شما دوتا رو!!
سوکی چپ چپ نگاهش کرد
_ عزیزم من که ارث باباتو نخوردم فقط یادم رفت!!
_
_ باشه بابا غلط کردم!!اه!!
_ خب پس دو نفر به دونفر با یه هیولا مبارزه میکنیم!!
_ سوکی تو بیا با من!!
_ نه تو از خودت نمیتونی مواظبت کنی حالا میخوای مواظب سوکی باشی؟؟؟
_ من زودتر گفتم!!
_ جر زدی تو!!
_ سوکی با من!!
_ رز بیا با هم بزنیم شل و پلشون کنیم!
منتظر بودم راف بگه نه رز با من که دیدم نه خیییییییییر بخاری از اقا بلند نمیشه!!
 _ سنگ کاغذ قیچی!!
_ من بردم سوکی تو با منی!!
_ من میخوام با رز مبارزه کنم!!
_ باشه بیا
مایکی و لئو هر دو وا رفتن !!ای جان خورد تو ذوقشون!!
برگشتیم سمت هیولاها که اینجوری بودن!!
_ شما چرا اونا رو حمل میکنید؟؟
به کریستالا اشاره کرد!!(به خاطر این دوتا دخترو دعواهای پسرا متاسفانه دیگه کار به جنگ و اینا نکشید!!)
_ سوء تفاهم شده ما اینا رو از محل زندگیمون پیدا کردیم و میخوایم ببینیم کجا میشه بیشتر پیدا کرد!!
_ نه اونجا منطقه ی ممنوعه است کسی حق نداره بره اونجا!!
_ اقا خو چرا میزنی؟؟؟
_ من زدم؟؟؟
_ اینو نمیگفتم میخواستی دانی رو بزنی خو!!
_ به هر حال!!
یه کم هیولا توضیح داد!!که شریدر سرشون این بلا رو اورده راف هم طبق معمول گفت ما حسابشو رسیدیم!!!یه دفعه صدای یه هیولا اومد!!
_ اونا دیگه چین؟؟؟
_ اونا هم نوعان ما هستن و ........باید سپر حفاظتی رو فعال کنیم!!...........................................نه کار نمیکنه کریستال کار نمیکنه!!
_ یه نفر با چنگکش خرابش کرد!!(راستی اون قسمت رو که لاک پشتا داشتن له میشدن رو یادم رفته به بزرگی خودتون ببخشید!
)
_ پس کریستالا منبع انرژی هستن!!
_ آره و ما فقط همون یه دونه رو داشتیم!!!
_ میتونیم از مال ما استفاده کنیم!!
_ اونا کوچیکن دووم نمیارن!!
_ همین الان همینا رو داریم!!کار کن کار کن دیگههههههه!!!
_ سرو تهش گذاشتی!!
_ سرو ته نیست مایکی!!
راف و دوتا هیولای دیگه درو نگه داشته بودن ولی هیولاها در رو شکستن و اومدن تو!!
دان کریستال رو برعکس کرد و گذاشت و دستگاه کار کرد!!
اون هیولاها هم دیدن حریف قدرت کریستال نمیشن رفتن!!
_ فکر نکن ندیدم کریستالو برعکس کردی!!

_
_ اونا برمیگردن همیشه برمیگردن!!
_ پس باید یه کریستال بزرگتر پیدا کنیم!!
_ نه اونجا نفرین شده است!!
_ ولی مجبوریم بریم!!
_ خیله خب!!

راه افتادیم
_ بچه ها حواستون باید جمع باشه!!
_ نگران نباش مایکی من از حواسم بهت میدم!!
_ حالا بی حواسم شدم حداقل من از این هیولاها شجاع ترم!!
_ رز میترسم!!
_ سوکی ما از همشون قویتریم و قدرت خاص داریم نباید بترسی!!
_ ولی اینجا ترسناکه!!!
من سوکی پرواز میکردیم ولی پسرا باید راه میرفتن یه جا باید از یه لبه ی خیلی باریک رد میشدن سوکی هم براشون شکلک درمیاورد و میخواست لیز بخورن واقعا عقلش کم بود این دختره!!اونقدر کرد تا راف کفری شد و گف :«با اون صورت نحست ادا ........» و پاش لیز خورد و افتاد که یه دفعه دوباره گردنبندم روشن شد و راف رو برش گردوند سرجاش!!پوف از بیخ گوشمون رد شد!!
_ سوکی دیوونه این چه کاریه میکنی؟؟مگه عقلت کمه دختر؟؟؟
_ ببخشید من نمیخواستم اینجوری بشه!!
_ پس بفرما چطور میخواستی بشه؟؟؟
_ ببخشید!!
یه کم دیگه هم رفتیم و رسیدیم به یه گرداب اب که هیولاها گفتن باید بپریم!!
پریدیم توش و از اونور اومدیم بیرون ولی مایکی کم مونده بود بخوره به کریستالای تیزی که جریان داشت با خودش میبرد طرف اونجا که یکی از هیولاها از سرش گرفتش
_ ولم کن!!
_ ولش کن استون هد!
_ اگه جرات داری یه بارم اون کارو بکن تا حالیت کنم  کیم!!
_ چه قدر دوسش داری؟؟؟
_ چی؟؟من؟؟؟کی رو؟؟؟
_ خودتو نزن به اون راه میدونم از راف خوشت میاد!!
_ از کجا فهمیدی یعنی انقدر تابلوام؟؟؟
_ راستش نه کسی نفهمیده فقط من فهمیدم!!
_ تو چی فکر میکنی؟؟؟
_ من چی فکر میکنم؟؟؟نمیدونم!!ولی به نظرم بهتره یه قدم به طرفش برداری!!
_ خیلی قدم ورداشتم ولی اون خودشو دور میکنه و از اونور لئو بیشتر خودشو نزدیک میکنه!!
_ اوووووو شد مسئله ی ریاضی که!!
_ میدونم میدونم!!خودمم وسط گیرم!!
_ از اینجا به بعد مخفیگاه اوناست باید خیلی ساکت باشیم!!بیاید............این به اندازه ی کافی بزرگه لازم نیست بریم جلوتر!!
_ رز اینا برای گوشواره چطورن؟؟؟
_ تو هم فقط به فکر خودت و خوشگلیت باش خب؟؟؟
_ چشم!!
یه دفعه مایکی جیغ و فریاد کشون اومد و گفت:« اونا پشت سر منن هیولاها دارن میان» ما هم رفتیم سمت یه در ولی باز نمیشد و مجبور شدیم برای جنگ اماده باشیم!که یهو دانی گفت فکر کنم بدونم چجوری باز میشه و کریستالو گذاشت رو حفره ای که پیش در بود ولی کار نکرد بعد یه دفعه برش گردوند و در باز شد ولی یه چیزی اومد و دورشو گرفت و دانی ناپدید شد!!
_ دانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی




این داستان ادامه دارد!!
یه حدود 300 تا نظر کافیه!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1396 01:25 ب.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd definitely
donate to this excellent blog! I suppose for now i'll
settle for bookmarking and adding your RSS feed
to my Google account. I look forward to brand new updates and
will share this site with my Facebook group. Chat soon!
پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:55 ق.ظ
We stumbled over here from a different website and thought I might as
well check things out. I like what I see so now i'm following you.

Look forward to exploring your web page again.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:58 ب.ظ
Hey there! I've been following your weblog for a while now and finally got the courage to go ahead
and give you a shout out from Houston Tx!
Just wanted to tell you keep up the excellent job!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:34 ق.ظ
Attractive section of content. I simply stumbled upon your web site
and in accession capital to assert that I get actually loved account
your blog posts. Anyway I will be subscribing on your augment and even I achievement you get right of entry to consistently rapidly.
شنبه 14 آذر 1394 09:17 ب.ظ
اوه اوه اوه عشق سه طرفه شد لئو عاشق رز رز عاشق راف خاک عالم
پنجشنبه 18 مهر 1392 08:01 ق.ظ
سلام خانم نگین هستین
نگین : سلام
چهارشنبه 17 مهر 1392 11:34 ب.ظ
آپمــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی شما 3 تا کجایین کم پیداها
چهارشنبه 17 مهر 1392 09:51 ب.ظ
سلام
چهارشنبه 17 مهر 1392 08:27 ب.ظ
دریادریا
چهارشنبه 17 مهر 1392 08:02 ب.ظ
چهارشنبه 17 مهر 1392 07:59 ب.ظ
چهارشنبه 17 مهر 1392 07:58 ب.ظ
چهارشنبه 17 مهر 1392 07:58 ب.ظ
وا
چهارشنبه 17 مهر 1392 07:57 ب.ظ
کسی نبید
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:35 ب.ظ
ممنون ولی لطفا اینقدر سلام نگوووووووووووووووو
راستی بو تو قسمت داستان نظر بده
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:33 ب.ظ
وبت خیلی خوبهههههههههههههههههه
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:31 ب.ظ
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:26 ب.ظ
وبت خیلی خوبهههههههههههههههههه
نگین : ممنون!
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:12 ب.ظ
نگیییییییییییییییییییییییییییییینننننننننن!!!!(من خوده لئو هستم نه تینا)پس داستانم کو؟دیشب کلی زحمت کشیدم دادمش بهت.بذارش بینیم،لطفا
نگین : باشه باشه چرا میزنی!!
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:58 ب.ظ
آپمممممممممممممممممممممممممممممم.بیاین وبم.:|||
نگین :
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:54 ب.ظ
بعد از یک هفته اومدم آخرش هم کسی نیست
نگین :
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:51 ب.ظ
واقعاً کسی نیست؟
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:47 ب.ظ
کسی هست؟
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:26 ب.ظ
ممنون
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:25 ب.ظ
وبت خیلی خوبهههههههههههههههههه
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:25 ب.ظ
پس هم سنیم بیا تووب ما اینم ادرسش
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:23 ب.ظ
من 12
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:21 ب.ظ
من 12 توچی
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:20 ب.ظ
چندسالته؟
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:19 ب.ظ
خوبی گلم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30