تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان رفقای لاک پشتی (قسمت دوازدهم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
پنجشنبه 23 آبان 1392 :: نویسنده : نگین :
تو این قسمت کلی ضد حال داره و باحاله و من هم هی بالا میارم تو این قسمت اصن یه وضی......
( از اثرات فیس بوکه!!نگران نشید!!)






به هر حال قسمت باحالیه!!
خب ما دیدیم که بچه ها با قرعه کشی رهبر مونث رو انتخاب کردند و استاد آموزش نینجای دخترا رو شروع کرد.او کلاس بچه ها رو به خاطر تعدادشون جدا کرد.او کلاس دخترا رو صبحا گذاشت و کلاس پسرا رو ظهرا.او برای دخترا و رون به دلخواه اونا سلاح و چشمبند داد.
چشمبند اِلا سورمه ای بود و سلاحش مثل لئو دو تا شمشیر کاتانا شد.
(خودتو همیشه اول بگو ها باشه؟؟؟)

چشمبند رون سبز بود و سلاحش یه زنجیر شد.
چشمبند رز سیاه بود و سلاحش یه شمشیر شد.( منو میگه ها!!)
چشمبند ملیسا یاسی بود و سلاحش دو تا بادبزن تیغ دار شد.
چشمبند النور صورتی بود و سلاحش دو تا شلاق شد.
چشمبند سوکی مثل خواهرش صورتی بود و سلاحش دو تا روبان صورتی شد.
استاد اونا رو تا 4 هفته تو فاضلاب نگه داشت و اجازه نمیداد بیرون برن تا اینکه...
-بچه ها!
-بله استاد؟(همه)
-میخوام بگم که تو این 4 هفته من خیلی چیزا رو بهتون یاد دادم و شماها حسابی پیشرفت کردین ولی شماها هنوز باید خیلی چیزا رو یاد بگیرین.
-خب؟
-خب که خب.
-خب و مرض! (بی تربیت!)
-خیلی اعصابتون بهم ریخته است.چیزی شده؟
-وای اعصابم شلخته شده؟برم جاروش بکنم.()
-هیچی نشده استاد.حالا منظوره حرفتون رو بگین.
-خب.من دیگه مطمئن شدم شماها به اندازه ی کافی آماده هستین و میتونین بالاخره به دنیای بیرون قدم بگذارین.( ایول استاد ای لاو یو!)
-واقعا؟
-پ ن پ! :|
-دمت گرم!
-خیله خب بچه ها.بریم بیرون.
-بررررررررییییییییییمممممممم!!!!(همه)
-مراقب خودتون باشین.با غریبه ها حرف نزنین.از خیابون دو طرف رو نگاه کنین.تو سایه ها بمونین. و...
ولی بچه ها از اتاق رفتن بیرون و استاد تنها موند.او نگاهی به اسپایک کرد و گفت:
-اصلا به حرف من گوش نمیکنند.فکر کردند دارم این حرفا رو به دیوار میگم.تو میتونی منو درک کنی اسپایک؟
اسپایک با یه گاز به برگ جواب مثبتش رو به استاد نشون داد.
اما پیش بچه ها...
-خب کجا بریم؟
-بریم شهربازی؟
-آره بریم
-منم بیام؟
-بیا جونم.
-نه نمی ریم.( زدی تو پرشون خب بزار برن بچه کوچولو ها دیگه!!)
-چرا؟(ببین شکست عشقی خورد!)
-به خاطر خودت همه یرا.
-مایکی میکشمت!رو خواهرم اثر گذاشتی حالا اون این جمله رو گفت!(باز الکی غیرتی شد!)
-یه نگاه به ما بنداز.ما جهش یافته ایم.( ااااا راست میگه ها
!!)
-اوه راستی.حواسم نبید( منم مثل تو بیدم!
)
-حواست نبید چون خیلی ابلهی!( این چرا چند روزه اصلا اعصاب نداره؟؟؟)
-داااااااااان!( ایول ابهت!!)
-باشه....باشه!(دانی به جمع مردان ز-ذ خوش امدی!!)
-چطوره هر کی با یکی بره اونور.منو رون میریم.بای.( خاک بر سرت همه با دوست دخترشون میرن تو یکی با یه پسر دیگه میری؟؟)
-منو ملیسا.  (ز-ذ)
-ایول.()
-خب منو سوکی جونم،النور،رز،اپریل.(قبول نیست در حق بقیه اجحاف میشه !!مایکی چندتا چندتا ؟؟؟تو گلوت گیر نکنه یه وقت؟)
-ما دو تا رهبر هم با هم میریم.(باز خودشیرینیش گل کرد!!)
-اِلا مواظب باش که لئو مثل مایکی و سوکی باهات رفتار نکنه.( اینجا باید غیرتی میشدی نمیزاشتی برن میزدی تو پرشون!!)
-رون خفه شو و برو!
پیش راف....
-خب چه کنیم؟
-بریم پدر اژدهای بنفش رو دربیاریم. ()
-من نمیام.(ایول!اصلا این قسمت پره از ضد حال زدن!)
-خو چه کنیم.بشینیم و عروسک بازی کنیم؟(فکر خوبیه منم میام!)
-آره تو باربی مونث بردار منم یه باربی مذکر......اییییییممممم....هی یه فکری!
-چه فکری؟
رون دوربینش رو درآورد و گفت:
-میبینی.یوهاهاهاها(آرمین شیطانی ندیده بودیم که دیدیم!!)
پیش دانی....
-دانی چرا تو فکری؟
-من همیشه تو فکرم. ( فکرات تو حلقم !)
-به سلامتی!حالا داری به چی میفکری؟

-فکر میکنم چه وسیله ای بسازم؟
یهو چراغ سره ملیسا روشن شد و گفت:
-یه روبات!
-زحمت کشیدی.!اون چراغ روی سرت رو خاموش کن!من مدل هد رو ساختم!
-(ملیسا)
-(دانی)
-(ملیسا)
-(دانی)
-(ملیسا)
-هی!....شماها اسکیت بورد ندارین.من میتونم اسکیت بورد یا اسکوتر یا دوچرخه بسازیم.(فکر ملیسا به اون عالی رو نخواست میخواد اسکوتر بسازه خاک بر سرت!!)
-باشه! (به خدا من بودم همین الان پا میشدم میرفتم!!تو چجوری میخوای با این سر کنی ملیسا؟؟؟)
پیش مایکی....
-مایکی؟
-بله جونم؟( اووووق حالم بهم خورد!)
-من گشنمه.بستنی میخوام.(گشنشه بستنی میخواد خدایا من دیوونه نشم خوبه!)
-ما براتون میگیریم.
-مایکی تو بمون.( چه عجب یه جمله ای هم نالید......نه ببخشید گفتم!!)
-نه من پیش مایکی میمونم.شما سه تا برین. ()
-باورم نمیشه اینقدر زود پسرخاله و دخترخاله شدین.(می تو!!)
پیش لئو....
-اِلا؟(زهرمار!!)
-هووووم؟( اینکه از زهرمار منم بدتر بود!!حداقل یه جانمی میگفتی یه سوژه ای میدادی دست من پارازیت بندازم خب!!)
-چه کنیم؟( به قول مایکی بریم فیلو هوا کنیم!!)
-چمدونم(تو کلا چی میدونی؟؟؟)
-یه پارک هست.خیلی خلوته.بریم اونجا؟  ()
-آره(واه واه شروع شد!!)
رفتن به اون پارک و روی یه تاب نشستن.
-تو شب خیلی قشنگ میشه
-نه به قشنگی تو!( آقا این لئو خیلی دختر بازه!!تو داستان من با رزه اینجا با الا!!)
و یه گل رز داد بهش.( اوا منو داد بهش!!)
-ای وای لئو!ممنان!( ممنان نگی چی بگی؟؟؟)
-
یهو گوشی لئو زنگ زد.( خاک تو سر گوشی لئو که جفت پا پرید وسط حس و حالم!!داشتم کم کم گرم میشدم واسه پارازیت اندازی!!)


147 تا نظر کافیه!!به خاطر گل روی شما و اینکه میخوام ببینم چی میشه 25 تا کم میکنم 122 تا بدید!!
به هر حال توروخدا خیلی زود نظرا رو پر کنید من دوباره پارازیت بندازم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 آذر 1396 08:24 ب.ظ
Good way of describing, and nice paragraph to
get information concerning my presentation subject, which
i am going to convey in university.
پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:09 ق.ظ
You actually make it seem so easy together with your presentation however I in finding this topic to be actually one
thing which I think I'd by no means understand. It seems too complex and very
wide for me. I'm looking forward on your subsequent publish, I'll attempt to get the hold of it!
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:21 ب.ظ
Howdy! I realize this is kind of off-topic but I needed to ask.
Does managing a well-established website such as yours
take a large amount of work? I am brand new to operating a blog but I do write in my diary every day.
I'd like to start a blog so I can share my own experience
and views online. Please let me know if you have any ideas or tips for brand
new aspiring bloggers. Appreciate it!
جمعه 6 مرداد 1396 07:44 ب.ظ
Howdy! Someone in my Myspace group shared this site with us so I came to check it out.
I'm definitely loving the information. I'm book-marking
and will be tweeting this to my followers! Superb blog and amazing design and style.
یکشنبه 18 تیر 1396 03:26 ب.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your site and in accession capital to assert that I get actually enjoyed account your blog posts.
Anyway I will be subscribing to your augment and even I achievement you access consistently
fast.
سه شنبه 6 تیر 1396 07:06 ق.ظ
Hi there, for all time i used to check webpage posts here early in the morning, since i like to
gain knowledge of more and more.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:02 ق.ظ
Incredible points. Outstanding arguments. Keep up the amazing spirit.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:59 ق.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your site and
in accession capital to assert that I acquire actually enjoyed
account your blog posts. Anyway I will be subscribing to your augment and even I achievement you access
consistently quickly.
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:50 ق.ظ
This is my first time pay a visit at here and i am really impressed to read all at one place.
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:55 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This paragraph posted at this site is really pleasant.
جمعه 13 اسفند 1395 01:12 ب.ظ
رافائل گیه؟؟؟؟ اگه گیه چرا با لئو نیست؟ولی کلن اگه گیه خوبه من گی کلن دوست
جمعه 13 اسفند 1395 01:12 ب.ظ
رافائل گیه؟؟؟؟ اگه گیه چرا با لئو نیست؟ولی کلن اگه گیه خوبه من گی کلن دوست
چهارشنبه 28 بهمن 1394 03:48 ق.ظ
خیلیییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییییییییی بود
شنبه 10 مرداد 1394 09:35 ب.ظ
داستان ها واقعا عالیه
شنبه 27 تیر 1394 11:44 ب.ظ
هاهاهاهاهاهاهاوای وای هاهاهاهاهاهاها!
شنبه 11 مرداد 1393 03:43 ب.ظ
دوشنبه 27 آبان 1392 03:49 ب.ظ
سلیم نگین سلیم یلدا
اومدین بیاین وبم بوگین
نگین : باشه الان میام!
دوشنبه 27 آبان 1392 12:04 ق.ظ
ههههه کی به کی میگه علاف
معلومه من هستم که میام از سر بیکاری نظرای تکراری میدم
خداروشکر امتحانم دو روز دیگه تمومهبعد از اون وب اواتار و اینجا دوباره راه میفته
نگین :
یکشنبه 26 آبان 1392 09:46 ب.ظ
بعدشم همه درس دارن مگه مثه منو تو علافن
از خرشانسی من امروز هیچ کدوم از دبیرامون نیومدم تو کلاسمون جشن بود
نگین : :|


یکشنبه 26 آبان 1392 09:46 ب.ظ
بعدشم همه درس دارن مگه مثه منو تو علافن
از خرشانسی من امروز هیچ کدوم از دبیرامون نیومدم تو کلاسمون جشن بود
یکشنبه 26 آبان 1392 09:44 ب.ظ
یلدا نگران چی هستی
تا من هستم غم نداشته باش
نگین : :|
یکشنبه 26 آبان 1392 09:01 ب.ظ
لئو هر وقت اومدی قسمت بعدیه داستانو تو یکی از پست های خودم خصوصی بفرست تا قسمت بعدیو بزارم. نمی خوام امار وب از اینی که هست بدتر بشهخواهشا زودتر بده خب؟!!
نگین : من امروز خودم میزارم!!!
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
یکشنبه 26 آبان 1392 08:46 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30