تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان رفقای لاک پشتی (قسمت سیزدهم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : نگین :
سلام فکر کنم این اخرین پستم تو آبان ماه باشه!!چندتا خواسته دارم
 1-توروخدا نظرای پست های یلدا رو هم کامل کنید ممنون میشم!
2 - به وب اواتار هم سر بزنید و چندتا نظر بدید!
3- در حدتوانتون چهارشنبه و پنج شنبه ها یه سر بزنید و حداقل کم کمش یه نظر بدید!
4 -همدیگه رو اذیت نکنید و دعوا نکنید!
 5 - آقا پسرا هم لطفا باعث عصبانیت دخترامون نشن لطفا!
 6- دلم واسه همتون تنگ میشه!
7
- اگه بدی ازم دیدین یا ازم دلخور بودین تو قسمت نظرات خصوصی بهم بگین از چی دلخور بودین و چرا؟؟؟همین که برگشتم خودمو اصلاح میکنم میخوام یه شروع جدید داشته باشم!
8 - یه خبر خوب !!به محض برگشتن اول پست ثابت رو تغییر میدم بعدش قسمت جدید داستان زندگی من رو میزارم!
9 - حلال کنین چون هیچ کس نمیدونه زندگیش کی تموم میشه شاید یهو زد منم تو این چندماه یه بلایی سرم اومد دیگه هیچ وقت نتونستم بیام وب!
 10 - ابجی یلدا به خاطر اون رفتارای بدم عذر میخوام مواظب خودت باش!!راستی یه خبر خوب هم واسه تو دارم یلدا همین که برگشتم میگم!






لئو یه سوال به نظرم چون اون دوتا امولی دیگه نمیان بهتره رنگاشونو واسه تینا استفاده کنم و اونا رو فعلا نیاری تو داستان اگه برگشتن اونا رو هم میاریم!
دوما ببخشید من زیاد صحبت میکنم!راستی لئو از این به بعد داستاناتو بده به یلدا تا بزاره برای اینکار تو پست یلدا داستان رو خصوصی بده!
یلدا اگه میشه یه کم تو رنگ بندی دقت کن!چون معمولا رنگ اشتباه میزاری!




تو پیاده روی اِلا و لئو،گوشی لئو زنگید و آن ها را از جا پراند.
-کدوم شخص خری به من زنگ زده؟ (امیدوارم کارای باشه حالتو بگیره!!بعد الا هم به جرم خیانت ترکت کنه!!)
-خب نیگا کن شمارش رو.جوابت رو میگیری. (راست میگه دیگه !! امیدوارم کارای باشه!!)
یهو چشمای لئو از حدقه دراومد و گفت:
-حرفم رو پس میگیرم.تو خر نیستی!(چی شد؟؟کارایه؟؟؟توروخدا کارای باشه!)
-چی شد؟کی بید؟(من میدونم کارایه!!)
-استاده!الو سنسی؟(خیط شدم رفت!!)
یهو لئو با قیافه ای وحشت زده،گوشی رو از خودش دور کرد.اِلا به خاطر جیغ های استاد دلیلش رو فهمید.استاد با جیغ گفت:
-لئووووناااااااااررردووووو!!(غلط کرد استاد!! گه خورد!!)
لئو گوشی رو گذاشت و در حالی که دستش رو گاز میگرفت گفت:
-سنسی غلط کردم!(دیدی استاد!! حالا درحضور الا بقیشو نگفت!!)
بعد گوشی رو از خودش دور کرد.
-چی غلط کردی ؟تو پوست موز انداختی؟(پوست موز؟؟؟)
-پوست موز؟نه؟()
-پس چرا گفتی [غلط کردم]؟
-فکر کردم....فکر کردم...راستش از صداتون ترسیدم!( ترسو!واقعا که!)
-باشه!ببیییییییییننن!مایکل آنجلو مثله همیشه پوست موز انداخته تو اتاقم!من به خاطرش لیز خوردم و کمرم شکست!آااااااییییی!( الهی دورت بگردم استاد !!خاک بر سر مایکی و دوس دخترش کنم استاد!!
الهی پیش مرگت شم استاد!! الهی درد و بلات بخوره تو سر لئو و دوس دخترش!!الهی بمیرم برات!! الهی پوست موز بمونه زیر پای دانی و بیفته روی دوس دختراش استاد!!نه نه اونوقت فیلم هندی میشه!!انشالله همه ی اختراعاتشون خراب شه!! الهی فدات شم استاد!!الهی کمردردت نصیبه راف بشه با اون دوست  جون جونیش!)
-اوووووف!باشه سنسی!الآن بهش زنگ میزنم بیاد!
-فقط خودش بیاد!بقیه تون برید خوش باشید!آی کمرم ترکید!(الان خودم میام کمرتو باندپیچی میکنم استاد!الهی درد بخوره تو سر مایکی!
) (استاد:رز کافیه فهمیدم چه قدر منو دوس داری!!)
(ااااااا !! استاد شما اینجا چی کار میکنی؟؟؟مگه کمرتون درد نمیکنه باید تو خونه باشید!!)
( استاد:تو که مغزمو خوردی کمر درد به درک!!)
(استاااااااااااااااااااد!!) (استاد: چیه راست میگم خو!!)(استاد شما هم آره؟؟؟نیشخند و مخفف حرف زنی؟؟؟)
(استاد:په چی هر کی با سوکی تو یه خونه افتاد مرض مخفف میگیره دیگه!!)
(ببخشید استاد من برم بقیه پارازیت اندازیم!) (استاد:برو دخترم خوش باش!موفق باشی!فقط دیگه اون بیچاره ها رو لعنت نکن چون سردرد گرفتم!حداقل تو دلت بگو!)(باشه استاد!)
-خداحافظ!آه باید مایکی رو پیدا کنم!
-سلوم لئو!سلوم اِلا!( متهم همینه استاد از این نیشخند و مخفف حرف زنی رو یاد گرفته!)
-سلوم به شما دوتا!( مایکی هم که مرض رو گرفته!!!من خودمم گرفتم!)
-لئو خیلی حلال زاده ای!آرزوت زود برآورده شد!(حلال زاده بودن چه ربطی به ارزو براورده شدن داره؟؟)
-خب!ببینم چه خبرا؟
-خبرای بد!
-یعنی چی؟کسی مرده؟(زبونتو گاز بگیر دختر!)
-نه؛خبر بد برای مایکییییییییییییی!!!!
-چی شده،داداشی؟(نیشتو ببند زدی استاد منو ناکار کردی حالا میخندی؟؟؟)
-اینقدر دندونات رو نشونم نده که بدم میاد!(موافقم!
)
-خوووو!حالا چی شده؟
-مایکی.تو از کتاب موردعلاقه ام به جای دستمال استفاده کردی!اسپایک رو رنگ کردی!لپ تاب دانی رو ویروسی کردی!حالا تو اتاقه استاد یه تیکه موز انداختی و کمره استاد رو شکوندی!(اینهمه جرم انجام داده بود؟؟؟)
-خدا شفاش بده!
-چی گفتی؟
-همین که شنفتی!  ( والا من دیگه موندم چی به این مایکی و سوکی بگم!
دیوونه ان!)
-اوووه!بحث نکنین!الان میرم خونه!( نه توروخدا بیا بمون!
)
-منم باهات میام عشقم!()
-باشه بیا!خداحافظ بچه ها!
یهو تی فون لئو دوباره زنگید!
-استاده؟!
-نه خیر!رونالده!الو رون؟
-هی لئو!منو راف سه تا دختر پیدا کردیم!هر سه تاشون زخمی اند! (واقعا؟؟؟میدونی چی کار کن؟؟؟خودت بهتر میدونی برشون دار بیار خونه!!)
-خب الان من چه کنم؟
-یه غلطی بکن!بیا دیهههه!همین جور نایست و بیا کمکشون کنیم!اژدهای بنفش این بلا رو سرشون آورده!
پس لئو و اِلا رفتند پیش رون و راف.اوناها دیدند النور و رز و اپریل هم پیش اونان.
-به به!جمع همه جمعه!
-لئو این سه تا دختر رو باید ببریم خونه!
-مگه خونمون مهمان سرائه!
-لطفا خفه شین!بیاین اینا رو ببریم!
اونا سه تا دختر رو بردند به فاضلاب و درمانشون کردند تا این که...
-این جا چه خبره؟
-من کجام؟
-سلام.خوفی؟اسمم ملیساست.اینم دوست پسرم دانی.
-لاک پشت؟آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ!
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ!!!!(سه تاشون)
-درد!کوفت!مرض!
-سه تا دختر:
همه :
رون:
-شما ها کی هستین؟( به تو چه تربچه؟؟؟)
-نترسین.اینا دوستای مان!
-کاریمون ندارن!(اومدم اومدم!!)
-مطمئنی؟اینا منو نمیخورن؟
-نه خیر!مرض دارن بخورنت؟()
-خ...خب اسمم تیناست.اینا دوستای من هستند.کیم و دریا!
-خوشبختم!(ولی من بدبختم!!تو دنیای مجازی کم تحملت نکردم تو داستانم باید واست هی پارزیت بندازم!!شوخی میکنم گلم!)
-چه اتفاقی افتاد؟مارکوس و ماکو و کیسی کجان؟(ای جان گفت ماکو!!)
-اونا کین؟(خنگه دوس پسرته دیگه!!)
-اونا دوستای مان!(نه خیرم ماکو دوست فقط و فقط وفقط و فقط و فقط منه!از الان بگم غیرتیم!)
-زندگینامه تون رو بگین لطفا که قاط زدیم!
-باشه خب...


تمام لطفا یه 150 تا نظر رد کنید بیاد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 06:44 ق.ظ
If you are going for best contents like me, just pay a quick visit this web page all the
time because it offers quality contents, thanks
شنبه 18 شهریور 1396 10:46 ق.ظ
If some one desires to be updated with hottest technologies afterward he must be go to see this site and be up to date all the time.
شنبه 14 مرداد 1396 03:43 ب.ظ
Great blog! Do you have any hints for aspiring writers?

I'm planning to start my own site soon but I'm a little lost on everything.

Would you advise starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option?
There are so many choices out there that I'm
completely confused .. Any ideas? Appreciate it!
جمعه 6 مرداد 1396 10:29 ب.ظ
It's actually a great and helpful piece of information. I am happy that you just shared this useful info with us.

Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:23 ب.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a data!
existing here at this web site, thanks admin of this web page.
سه شنبه 15 فروردین 1396 05:51 ب.ظ
Appreciation to my father who stated to me regarding this website,
this webpage is really remarkable.
شنبه 12 فروردین 1396 07:48 ب.ظ
Good answers in return of this query with firm arguments and telling everything regarding that.
یکشنبه 29 آذر 1394 02:58 ب.ظ
اقا الان یه ماهه چیز جدیدی نزاشتی تو هر صد سال 1 بار یه چیز جدید میزاری دیگه وبت شد جز وب های خاک خورده
شنبه 14 آذر 1394 05:04 ب.ظ
یه سوال این ملیسا و رون و رز و النور و الا ادمن یا مثل لاکپشت ها جهش یافتن
شنبه 14 آذر 1394 05:02 ب.ظ
یه سوال این ملیسا و النور و رون و الا و سوکی و رز ادمن یا مثل لاکپشتا جهش یافتن
پنجشنبه 9 مهر 1394 03:47 ب.ظ
می گم این سوکی یا این دوس دخترا شون که واقعیت ندارن ۰۰۰۰۰آخه من مایکی رو به هیچ کی نمودم ۰۰۰۰۰
پنجشنبه 9 مهر 1394 03:41 ب.ظ
مرسی که جوابم رو دادی راستی تو چند سالته ؟ من ۱۱سالمه
یکشنبه 28 تیر 1394 12:55 ق.ظ
نگین بترکی ! وای!
دوشنبه 1 تیر 1394 10:37 ق.ظ
می شه توی داستانات اینقد به مایکی و سوکی توهین نکنی؟
نگین : توهین نیست عزیزم میخوام داستان جالب تر باشه اگه تو کارتون هم دقت کنی همین شکلیه حرف زدن بقیه با مایکی
پنجشنبه 9 بهمن 1393 11:52 ب.ظ
شوخی کردم
پنجشنبه 18 دی 1393 12:51 ب.ظ
ممهسا خودتو خسته نکن.نگین مرده
چهارشنبه 17 دی 1393 10:25 ب.ظ
ببینین من قاطی کردم دوست دختر لئیو کیه من رواون لاک پشت غیرت دارم
جمعه 24 مرداد 1393 12:38 ب.ظ
راستی من تازه اومدم
مثل شما هم طرفدار دو آتیشه لاک پشتا هستم
نگین : منم عاشقشونم
جمعه 24 مرداد 1393 12:36 ب.ظ
خوووووووووووووووووووووب
نگین : خواهش
یکشنبه 13 بهمن 1392 11:24 ب.ظ
سلام.خوبی نگین جان من گلناز دوست تینا هستم.من یه وب لاکپشت دارم.یه سوال ازت داشتم.میشه لاکپشت نینجا رو از کجا دانلود میکنی؟
جمعه 13 دی 1392 11:50 ق.ظ
خیلی ممنون لطفا زودتر بیا
شنبه 16 آذر 1392 06:23 ب.ظ
ولی خدا وکیلی الان چند دور دوره کردم نظر مو دیدن دلن خیلی تنگه
شنبه 16 آذر 1392 06:17 ب.ظ
نگین خیلی بیشعور و بی معرفتی نامرد
پس تو کجاییی ؟؟؟؟؟؟؟
چرا اینقدر طول کشید
نکنه سرکار گزاشتی
اگه اینطوری باشه بدون خیرم بهت نمیرسه
خیلی بدددددددددددددی
دلم انقدر تنگ شددددددددددددده
تو نمیگی دلم میپوسه
تو نمیگی انقدر تنگ میشه که دیگه خونم رو پمپ نمیکنه(لامصب خودم خبر نداشتم انگدر ادبیاتم گل میکنه)
بیتربیت
خنگول








شنبه 2 آذر 1392 01:25 ب.ظ
سلام
وای نه خیلی ناراحت شدم امیدوارم هر چه زودتر بیای:(
باش حتمن اگه وقت کردم که بیام توی نت حتمن تا جایی که سعی کنم پست های یلدا رو پر میکنم البته منم چن روزه دیگه نتم قط میشه و با تو میام:(
حتمن اما آریا خیلی وقته نیموده:(
بله اگه وقت شد حتمن میام
اذیت؟باشه اما دعوا رو فک نکنم آخه همیشه یه دعوایی حالا به هر دلیلی پیش میاد
راس میگه
منم خیلی دلم برات تنگ میشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششه:(((((

آخجووووووووووووووووووووووووووووون آفرین تا دی ماه منتظریم
وای نه خدا نکنهههههههه من حلالت میکنم با این که بدی ازت ندیدم:)
بای بای عزیزم:))))دلم واست تنگ میشه

جمعه 1 آذر 1392 09:55 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااااااام آخجون داستان
پنجشنبه 30 آبان 1392 02:57 ب.ظ
نگین هستی؟اصلاً خبری ازت نیست. کجایی؟
پنجشنبه 30 آبان 1392 12:32 ب.ظ
شلام من وبمم
چهارشنبه 29 آبان 1392 08:00 ب.ظ
کسی هست آیا؟
چهارشنبه 29 آبان 1392 08:00 ب.ظ
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام
سه شنبه 28 آبان 1392 04:26 ب.ظ
لئو من فردا هستم هر وقت تونستی داستانو برام تو یکی از پستام به صورت خصوصی بزار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30