تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان رفقای لاک پشتی (قسمت پانزدهم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
دوشنبه 11 آذر 1392 :: نویسنده : یلدا :

اینم قسمت بعدیه داستان

بابت تاخیر معذرت 

چون خیلی خسته بودم

خب حالا برید ادامه برای داستان

 یه مروریم میکنم رو رنگا

و ببخشید لئو از اونجایی که رنگ کیسیو پیدا نکردم.دستشم نزدم.

راستی قسمت 7 لاکپشتا عالییییییییییی بود.
ولی حیف که اسپایک شخصیت خوب نبود
و واقعا قشنگ بود 

فقط با مشکی نوشتمو اسمشو جلوش گذاشتم هر وقت اومدی بهم بگو چرنگیه
راستی چون از رنگ کارای خبر نداشتم و نتونستم پیداش کنم
این رنگ کارایه

همچنین رنگ مارکوس که اینه

 
الا=لئو 
رز=خودم 

ماکو=هنوز کسی نیست 

رونالد مخفف رون=آرمین 

کیم=راف 

ملیسا=ملیسا 

النا=امولی 

النور=النور 

سوکی=مایکی من 

   اپریل این رنگیه
املی=املی 
دریا=دریا 

مهمت=کسی نیست 

نسترن=یویی 

انسیه=امی 

الهام=سلنا
_خلاصه در ساختمون اژدهای بنفش.....

اسمت چیه؟(زور)(تربچه)

تودیگه کی هستی؟یا چی هستی؟

هی بچه قرتی!این منم که سوال میکنم.اسمت چیه؟(زور)
 
 تربچهً!

ما با تو شوخی نداریما(داگ پاند)

 منم مرض ندارم اسممو به شما جونورای بدترکیب بگم!

_داگ پاند جلو اومد و چنگالاشو به گردن ماکو چسبوند!

خب؟(داگ پاند)(خبو خب خبک:|)

خب به جمالت!

یهو داگ پند گردن ماکو رو فشار داد.قطره ی خون از گردن ماکو چکید.

اخ!باشه!اسمم ماکوئه!ماکو! 

خب؟حالا ببینم.....تو با دوستات بیرون چه میکردین؟(داگ پند)

_آقا اصلا به تو چه؟

شترق!

_این چیه؟(زور)

سلووووووووووم!!!

_نه عشخم!این طوری نه!

_ها فهمیدم!

_یهو سوکی و مایکی و النور یه ژستی گرفتن و جیغ زدند:

بووووووووووویییییییییاااااا کااااااااااشاااااااااااااا

-زهر مار:|

 _عمته!

_خب داگ پاند و فیش فیس...

آقا مارو اینطوری صدا نکنین!

اماده ی نبردیم!نینجا ها بیاین بریا نابودی لاکپشتا!(بردفورد)

 عجله نکن کیریس!

 _کی اینو گفت؟(کیریس بردفورد)

_منم ابله!اون بالا رو نگاه کن!

_کارای؟

_همه اون بالارو نگاه کردن.یه دختری با موهای قهوه ای و چشم های زرد.اون بالا لم داده بود و با خنده نگاهشون میکرد.

_تو کی هستی؟

من کارای هستم.

_پس تو همونی هستی که لئو عاشقشه؟

هی!

 اوه واقعا؟پس تو باید دوست دختر لئو باشی ! 

_پ ن پ عمه شم!

_الا خواهش میکنم.

لئو تو حرف نزن!میخوام ببینم خانم خانوما چی میخوان.

هیچی.فقط می خوام بهت هشدار بدم.به لئوناردو نزدیک بشی کلت رو میکنم!

_وای ترسیدم!به تو چه مربوطه با کی سروکار دارم؟ 

_من همش لئوناردو رو تعقیب میکنم!همش وقتش رو با تو میگدرونه!اون باید عاشق من باشه نه  تو!

 _این به لئو مربوطه که با کی باشه.دختره ی از خود راضی!

_با این بینی گنده گوشتیت!بینی من که خوشگل تره!

_تو برو  به تیپ خودت اهمیت بده.کوچولوی احمق!با اون دوستپسر بویوکوشاتیت!(زور)

 _بویاکاشا درسته!
 
 _ور ور کردنا رو بدارین کنار!بیاین حمله کنیم!

_لئو پیش الا رفت و گفت:

_من حواسم به کارای هستش.شماها برین!

_ببینین  شما سه تا برین کیسی و مارکوس رو پیدا کنین!ماها با این نینجا ها میجنگیم!

_اطاعت جناب رهبر!

و سه تاشون یواشکی رفتند تا یک راهروی خلوت پیدا کردند.

خب...اینجا یه عالمه در هست.کدومشونه؟

کلید داریم اصلا؟

_مایکی جلو پرید و کوساری کاماش رونشون داد.


 کلید رو وولش عشخم الان با این خوشگله میشکونمش!

هی پیداشون کردم!

از کجا فهمیدی همسانکم؟

_از سوراخ کلید فهمیدم

 _برین عقب!

تررررررررررررقق!!!!

_وای ! یا امام هشتم! (کیسی)
 
_یا اکالیپتوس! 

سلام.شما مارکوس و کیسی هستین؟

_اما مارکوس و کیسی جوانی ندادند و همین طور  با دهن باز به مایکی خیره شده بودند.

_الو!لالید مگه؟

_ببخشین! اره ماییم!(کیسی) 
 
_بقیه کجان؟ماکو کجاس؟ تینا کو؟کیم کو؟دریا؟ 
 
_اونا سالمند.پاشین بریم!

مارکوس لبخندی به النور زد و گفت:

_ازت خیلی ممنونم.!چقد خوشگلی تو!  

 _اوا!!ممنونم!

و رفتند پیش بچه ها.

_مارک!کیسی!خوشحالم که میبینمتون!

_باید عقب نشینی کنیم! تعدادمون کمه!(بردفورد)

_و اونا از لاکپشتا دور شدند.

_فکر نکنین که همیشه پیروزین لاکپشتا!شریدر یه روزی حالتونو  جا میاره!یه روزی قاتل مادرم یعنی هاماتو یوشی رو میکشم! و لئو ناردو!بدون من دوست دخترت رو هیچ وقت ول نمیکنم!باللاخره پشیمون میشی اونو می کشم!  

 _برو به جهنم! 
  
 
 
 خب اینم از این قسمت داستان
نظر بدید اونم 200 تا برای قسمت بعدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 04:44 ق.ظ

Fantastic facts. Thanks a lot.
cheap levitra vigra buy viagra uk next day delivery where can you buy viagra without a prescription buy viagra online order usa viagra online buying generic viagra online cheap viagra viagra super active viagra without presc
یکشنبه 19 فروردین 1397 04:00 ق.ظ

Regards, A good amount of write ups.

buy cialis cheap 10 mg look here cialis cheap canada cialis side effects cialis prezzo di mercato cialis professional yohimbe cialis 5 mg cost of cialis cvs cialis canada on line buy cialis sample pack how does cialis work
جمعه 3 فروردین 1397 07:12 ق.ظ

Fantastic facts. Regards.
acheter cialis meilleur pri non 5 mg cialis generici cialis prices cialis dosage we like it cialis price cialis uk next day cialis canada cialis canada i recommend cialis generico cialis 200 dollar savings card
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:00 ب.ظ
Hi, i feel that i saw you visited my web site thus i came
to go back the desire?.I am trying to find things to enhance my site!I suppose its
good enough to make use of a few of your ideas!!
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:59 ق.ظ
continuously i used to read smaller articles which also clear their motive, and
that is also happening with this piece of writing which I am reading here.
شنبه 14 مرداد 1396 10:03 ق.ظ
bookmarked!!, I really like your blog!
شنبه 7 مرداد 1396 02:08 ق.ظ
Oh my goodness! Impressive article dude! Thank
you so much, However I am going through troubles with your RSS.

I don't know why I cannot subscribe to it. Is there anyone
else having similar RSS problems? Anybody who knows the solution will you kindly respond?
Thanx!!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:30 ق.ظ
What i don't realize is in reality how you are
no longer really much more well-preferred than you might be now.

You're so intelligent. You recognize thus considerably on the subject of
this topic, made me in my opinion consider it from so many
numerous angles. Its like men and women don't seem to be interested
until it's something to accomplish with Girl gaga!

Your personal stuffs outstanding. At all times deal with it up!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:04 ب.ظ
Asking questions are really good thing if you are not understanding anything completely, however
this article gives pleasant understanding yet.
شنبه 12 فروردین 1396 10:56 ق.ظ
Valuable info. Fortunate me I found your website by
accident, and I'm surprised why this twist of fate didn't happened earlier!
I bookmarked it.
جمعه 27 اسفند 1395 07:04 ب.ظ
یه چیز بگم؟
اصلا خیلی
دوستش ندارم داستانو هرچند زحمت کشیدین ها ولی اولا همش پارازیتای نویسنده ها وسطشه بعدم این داستان قراره آخر به کجا برسه؟
بعدم راف عاشق کیه خیلی مسخرس بعضی رنگای تایپی هم اصلا قابل خوندن نیستن من خیلی داستان الکترونیک میخونم و بقیه هم منو رافائل صدا میکنن به خاطر علاقم بهش ولی داستانتونو یه جوری بنویسین که جذاب باشه از یه رنگ تایپی هم استفاده کنین که قتبل خوندن باشه به جاش برای هر قسمت ضمیر بزارین مثلا:
رافائل:خب فرمانده بی باک حالا چیکار کنیم؟
من نظرمو گفتم چون خودمم داستان مینویسم ولی بازم هرطور که خودتون میدونین
خیلی حرف زدم
چهارشنبه 28 بهمن 1394 04:09 ق.ظ
من ماکو باشم
چهارشنبه 12 فروردین 1394 11:36 ب.ظ
واقعا که لایق اسمت هستی.برو گمشو دیگه تو این وب نیا!!!!
دوشنبه 17 شهریور 1393 10:42 ق.ظ
برو گمشو کیری
دوشنبه 17 شهریور 1393 10:42 ق.ظ
برو گمشو کیری
سه شنبه 12 فروردین 1393 03:53 ب.ظ
سلام نگین جون حالت خوبه؟سال نو مبارک.دلم واست خیلی تنگیده هرچی منتظر شدم نگفتی کی بیام وبت تا اینکه خودم اومدم. تولدتم پساپس بهت تبریک میگم.راستی نگفتی واست چی بگیرمسیزدتم پیشاپیش بدر. راستی درس خوندی؟من که تموم درسامو خوندم.اینم از دروغ سیزده.فعلا بای.
نگین : آره بابا خوب بودم ولی عید نیومدم بعدا هم که تو مدرسه دیدمت!
جمعه 18 بهمن 1392 11:00 ب.ظ
از داستان های قشنگت ممنونم ولی اصلا معلوم نیست کی به کیه و لطفا احساسی ترش کن و بازم داستان بنویس
چهارشنبه 4 دی 1392 05:41 ب.ظ
تینا:الان میام دوست خوبم!
یلدا :
چهارشنبه 4 دی 1392 05:21 ب.ظ
تینا:سلامی دوباره!
یلداجان ولی حقیقتش اینه..
اگه کسی منو دوست داشت،به خاطره خودمم که شده میومد وبم...
ولی اینطوری نیست...
به علاوه ا(ایدا-لئو-الا)جان:
من ازاین به بعدازصبح تاشب آنم،چون امتحانامو دادمو درسای نیم ترمم تموم شده...
تاترم دوم که اخریشه،فعلا مشکلی ندارم..
پس تااون موقع من هرروز هستم!
هر موقع همه ی وبلاگارودیدی وکسی نبود،یه 5دیقه بیاوبم ونظربده،من پیدام میشه ومیتونیم با هم حرف بزنیم گلم!
بابت دلداریت یا هرچی که خودت بهش میگی هم ممنونم!
امیدوارم تا ابد تواین وبلاگاباهم دوست بمونیم ولئوروتقسیم کنیم!
درباره ی یلداهم همینطور باشه..
یلدا :ببین نظرای یکی از پستای اخری که گذاشتم حرف زدن خودم با خودمه
من خیلی ناراحتماینجا کلیییییییییییییییییی خاطره داره و دوتا از نویسنده هاشم فعلا نیستن
امروز خیلیا اومدن.
حتما عزیزم البته اگه یه وقت اضافه داشتم چون امتحانام شروع شده ولی میام
خواهش میکنم
عزیزم
بیا داستانو نوشتم
چهارشنبه 4 دی 1392 02:53 ب.ظ
یلدا؟
داستان رو ساعت چند میذاری؟
یلدا :خب نمیدونم
چهارشنبه 4 دی 1392 02:53 ب.ظ
نه این فکر رو نکن تینا جون
خیلی معذرت میخوام
راستش تو این ایام من کم حرف میزنم
هر وقت میام میبینم کسی تو وبلاگش نیست و5 دقیقه ی پیش رفتند
یلدا :من همیشه انلاینم
ولی.....
چهارشنبه 4 دی 1392 02:31 ب.ظ
تینا:چه خبرا؟
چراتووبه داستانای لاکپشتی عضو نشدی؟
راستی بدونه من خوش میذ گشت؟
مطمئنم همتون میگفتین:
آاااااااااااااخیییییششششششششششششششش!
ازشرررررررررررره اون تیناراحت شدیم..
نههههههههههه؟
یلدا :تینا اگه یه باره دیگه اینجوری حرف بزنی من دیگه عصبی میشم
چهارشنبه 4 دی 1392 02:29 ب.ظ
تینا:یلداجان عزیزم،سلام!
خوبی؟
امیدوارم خوب باشی...
من میخوام داستانه تازه ای روشروع کنم...
اگه میخوایی توهم باشی،فردا بیافرم بده....
امروزدرحال انجام کارای عقب موندم هستم...
کلادرگیرم..
یلدا :سلام لئو جون
مرسی ممنون
همچنین عزیزم
چهارشنبه 4 دی 1392 02:23 ب.ظ
تینا:(ایدا-لئو-الا)جونم اگه دوست داری لطفابه نویسنده های وب بگوتومروررنگ ها،ماله منومشخص کنن....
اخه اگه بگی زرشکی من دقیقا نمیفهمم...
بیزحمت این کاروبکنی ممنونت میشم...

این گلم تقدیم به شما:
یلدا :
چهارشنبه 4 دی 1392 02:13 ب.ظ
تینا:من حالاحالاها آنم!
ولی میشه بگی زرشکی ای که داری میگی،دقیقاچه رنگیه؟
............................................
امم،بعدشم منم دلم براتون خیلی تنگ شده بود...
ولی وقتی اومدم وبم دیدم که کسی منو مهم ندونسته ونظر نداده..
حتی توووووووووووووو!
چهارشنبه 4 دی 1392 01:51 ب.ظ
خیلی ممنونم
ولی متاسفانه
فکر کنم قسمته بعدیش بیمزه تر شده


راستی رنگه تو زرشکیه
چهارشنبه 4 دی 1392 01:50 ب.ظ
تیییییییییییینااااااااا (لئووووووووو)!!!

سلوووووووووم
دلم برات تنگیده بود
چهارشنبه 4 دی 1392 12:00 ب.ظ
تینا:آفرین (ایدا-لئو-الا)داستانت واقعا مهشره...
من بهت افتخار می کنم!
فقط این قسمت یکم قروقاطی بود...
من نفهمیدم کی به کیه؟
اصلا میشه رنگه منو مشخص کنی؟
ممنون میشم...
چهارشنبه 4 دی 1392 11:58 ق.ظ
تینا:سلام دوستای عزیزم!
من برگشتم!
چطول متورین؟
کسی دلش برام تنگ شده یا نه؟
یلدا :سلام
دوشنبه 2 دی 1392 06:24 ب.ظ
چقدر هم شلوغ

کی میذاریش؟


این داستانم یه خرده بی مزه شد
یلدا :چهارشنبه میزارمش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30