تبلیغات
لاک پشت های نینجا 2012 - داستان رفقای لاک پشتی(قسمت هجدهم)
 
لاک پشت های نینجا 2012
cowabonga
درباره وبلاگ


سلام من نگینم 15 سالمه عاشق کارتونو و انیمیشن اگه خبر جدیدی از انیمیشنای جدید داشتین بهم بگین اینم از این اووووه تموم شد در ضمن زود زود سر بزنین هر روز یه اپ جدید می کنم لذت ببرین از وبم نظر بدین به دلم

مدیر وبلاگ : نگین :
نظرسنجی
از کدوم شخصیت لاک پشتی خوشتون میاد؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار پرش به بالا
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : نگین :
لئو :اینم از ادامه ی داستان.مایکی کچلم کردی




نگین : اینم از داستان لئو!!
پیش پسرا...(منظورش پیش الاغاست!!)

-چیزی پیدا کردی؟(آره منو پیدا کرد!)
-نه(نگمه!)
-خو زود باااااش!!!(خودتو کچل نکن الان درست میشه!)
-خنگه!!!یه ذره امون بده تا من کارم رو بوکولم!!!(بوکولم چیه؟؟؟بکنم!!سوکی و مایکی اینجوریشون کردن!)
-ما وقت نداریم!!!خیلی کندی!!!(خب لاک پشتا کندن دیه!!تو خودتم کندی!)
-لئو.....اگه زبون به دهن نگیری،خدا میدونه چه بلایی سرت میارم!!(راست میگه منم عصبی کرد!)
-خو من نگرانم.....باید بفهمیم دخترا کجان...(پس مرض بگیر بشین سرجات!)
-پ ن پ!اینجا بشینیم و چایی بخوریم!! (مرسی حرف دلمو گفتی مارکوس!)
-تو یکی ساکت!!(میگما...اینا کلا مشکل دارنا! )( مگه شک داشتی؟؟)
و همه شروع به دعوا کردن به جز تینا.
-پسرا؟
هیچ کس نشنید.
-پسررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!(اوه اوه خشم تینا!)
-یا اکالیپتوس!!!
-چرا اینطوری میکولی؟( ماکو تو دیگه چرا؟؟؟)
-آقا من جوونم،کلی آرزو دارم!!!(کیسی)(یه جوری میگه انگار بقیه 30 سالشونه!!!)
-میشه بس کنین؟مگه قرار نبید که دخترا رو نجات بدیم؟( آی گل گفتی!)
-معذرت.(کیسی)
یهو صدای لپتاب دراومد.
-هی!پیداشون کردم!( چه عجب!!)
-جدی میگی؟بزن تو گوشم
تق!
-آخ!
و یه مشت به مایکی زد.
-آخ!خودت گفتی!( راست میگه بچه خو!)
-اونا الان تو ساختمان TCRI هستن.
-پ چرا وایسادیم؟بریم نجاتشون بدیم.
-تند نرو راف!(تینا)
-اول باید نقشه بکشیم.
در همین حین...


-همسی؟
-جونم؟
-من گرسنمهههههههههه!!!
-ای درد.
-آی که گفتی.منم گرسنمه.
-خو چه کنیم.ما که نمیتونیم کاری بکنیم.اینجا زندانه.
-ای باااااو!پ الان پسرا دارن چیکار میکنند؟
-اگه پیدامون نکنند چی؟
-عاقا من اعصاب ندارما.بس کنین دیگه
-اووووووه!
بووووووووووووووووممممممب!!!!!
در زندان منفجر شد!
-وااااااااایییی!!!!(همه)
-آخ!مایکی!من گفته بیدم دینامیت نمیخواد.چرا ازش استفاده کردی؟من میتونستم در رو باز کنم.
-شرمنده
-مااااااااااااااااایکیییییییییی!!!
-سوووووووووووووووکیییییییییییییییی!!!!!!
-عجب.....عجب!یه تکونی به خودتون دادین و اومدین!
-قابل نداش.
-O_o.......پ اینا همون قورباغه هایی ان که درموردشون میگفتین؟
-اولا لاک پشت.....دوما جنابعالی؟؟؟
-مهمت!خوشبختم.
-این یره چرا غش نکرد؟(منظورش از یره همون یارو بید)( منم که مثل اینا میحرفم!!)
-به نظر میاد دو نفر کم دارین.(کیسی)
-سه نفر.تینا،اپریل و الا!
-چی؟الا؟وای نهههه!
رون:(آرمین؛آخه به تو چه؟)
لئو:
-تینا خونست.بدجوری زخمی شده.بیاین اون دو تا رو پیدا کنیم.
-آم.....دانی؟میتونی کاری کنی تا پیداشون کنی؟
یهو یه عالمه فضایی محاصرشون کردن.
-خیله خب.اول از شره اینا باید خلاص شیم.بعد میریم پیداشون کنیم.
-هی.سلاحاتون کجاست؟(به تو چه؟؟)
-به نظرت فضایی ها اجازه میدن که صلاحای زندونیاشون همراشون باشه؟()
-شکلات مغز داره،شماها ندارین!( ایول خوب گفتی!!)
پسرا:
سوکی:

خب یه 500 تایی نظر بدین!!لئو شما هم قسمت نوزده رو بده!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 12 آبان 1396 07:37 ب.ظ
من با تمام ایده هایی که ارائه می دهم، درست می پذیرم
در پست شما آنها بسیار متقاعد کننده هستند و قطعا کار خواهند کرد.
با این حال، پستها برای تازه واردان بسیار مختصر هستند. آیا می توانید لطفا طولانی تر
آنها کمی بعد از دفعات بعدی؟ از پستتان ممنونم.
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:23 ب.ظ
سلام به همه، این اولین بار است که من در این وب می بینم
صفحه و پاراگراف در واقع منفی است به نفع من
نگه داشتن پست کردن این مقالات یا بررسی ها.
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:18 ق.ظ
Hi to every one, the contents present at this web
site are actually awesome for people experience, well, keep up the good work fellows.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:42 ق.ظ
hello!,I like your writing so so much! percentage
we communicate more about your post on AOL?
I require an expert on this space to resolve my problem.

Maybe that's you! Taking a look forward to look you.
دوشنبه 13 شهریور 1396 11:19 ق.ظ
چ هیجانی
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:40 ب.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this website.
It's simple, yet effective. A lot of times it's very hard
to get that "perfect balance" between superb usability and visual appeal.
I must say that you've done a fantastic job with this.
In addition, the blog loads extremely quick for me on Firefox.
Outstanding Blog!
شنبه 14 مرداد 1396 10:45 ق.ظ
I know this web page gives quality depending articles or reviews and other information, is there any other web
page which offers these things in quality?
دوشنبه 9 مرداد 1396 01:45 ب.ظ
I have read several excellent stuff here. Definitely value bookmarking for revisiting.
I wonder how much effort you set to make the sort of magnificent informative site.
جمعه 16 تیر 1396 06:11 ب.ظ
Wow, superb blog layout! How long have you been blogging
for? you make blogging look easy. The overall look of your web site is excellent, as well as the content!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:57 ق.ظ
Thanks for every other wonderful article. Where else may just anybody get that type of information in such an ideal means of writing?
I have a presentation subsequent week, and I am on the look
for such info.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:42 ق.ظ
For newest news you have to go to see world-wide-web and on web I found this web page as a best site for most recent updates.
جمعه 25 فروردین 1396 06:27 ق.ظ
Wow, this article is pleasant, my sister is analyzing
these kinds of things, thus I am going to
convey her.
چهارشنبه 28 بهمن 1394 03:35 ق.ظ
خیلی خوبه ولی میتونه بهترم باشه
چهارشنبه 8 مهر 1394 11:10 ب.ظ
سلام داستانتو تا این جا خوندم چرا ادامه نمی دی؟ وحالا که خوندم می تونم نظرمو دربارش بگم؟ امیدوارم ناراحت نشی.....داستانت قشنگه ولی شخصیت ها خیلی زیاده در مقایسه با اتفات تو داستان یعنی شخصیت ها بیش تر از اتفاق هاییه که تو داستان می افته و دیالوگ ها خیلی زیاده به نظرم بهتره اتفاق های زیادی بیوفته و شخصیت ها از هم جدا بشن و کمتر تو داستانت دیده بشنوقتی یه رمان ماله تو ا بیش تر موضوع باید مال تو باشه و بقیه نقششون کم رنگ تر از تو باسه تو داستان تو همه نقش لثلی دارن در صورتی که تو فقط باید خودتو نقش اصلی بذاری و تو خیلی از اتفاق ها اونا نباشن تو خیلی از قسمت ها اونا نباشن این جوری جذاب تره و بقیه هم منتظرن تا اونا بیان مثلا چه طوری بهت بگم اگه tmnt2012 رو دیده باشی گروه اسلش تو بعضی از ماموریت ها با لاک پشتان تو ماموریت های مهم همیشه باهاشون نیستن چون لاک پشت ها نقش اصلی دارن و فرض کن یه نفر تازه با این وبلاگ اشنا شه اگه داستانت رو بخونه با رنگ ها اشنایی نداره رنگ رنگ خوبه ولی حلوی هر دیالوگی اسم شخص رو هم بذار این جوری برا تازه واردا بهتره و هر کدوم از شخصیت لاک پشتا خصوصیت خاصی دارن اونا رو بعضی جاها نادیده گرفته بودی اون شخصیت های خاص رو خیلی بیش تر باید نشون بدی داستانت هیلی قشنگ و جدیده امیدوارم موفق باشی
یکشنبه 18 مرداد 1394 04:31 ب.ظ
ببینم را پونصد تا نظر چجوری بدن بد بختا؟
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:29 ب.ظ
هاهاهاهاهاهاها خوب سرکارتان گذاشتم من همون اسکای هستم!
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:27 ب.ظ
وای غلط کردم خدافظ!
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:26 ب.ظ
کلاسم!
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:25 ب.ظ
ممنون خوبم چی موکولی؟
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:24 ب.ظ
سلام پژوا خوبی؟
پنجشنبه 1 مرداد 1394 02:23 ب.ظ
آهای اسکای سلام!
جمعه 22 اسفند 1393 11:51 ب.ظ
نگین اینارو با چی میسازی؟ منم میخام کمیک بسازم
جمعه 8 اسفند 1393 06:08 ب.ظ
می گم نگین تو نگینی یا یلدا? هاااااا?
>"< !
شنبه 8 شهریور 1393 05:28 ب.ظ
عه خصوصی شد
نگین :
شنبه 8 شهریور 1393 03:44 ب.ظ
اوکی نگین.
آماده باش که بعد از دو قرن موخوام داستان رو بذارم
نگین :
پنجشنبه 30 مرداد 1393 12:54 ق.ظ
ببخشید من با شما دعوا ندارم!ولی این یک ذره خود خواهیه که می گی لاک پشتا دوست دارن!مثلا این که تو داستان های دیگت از خودت تعریف کردی که لئوناردو منو بغل کرد یا گفت دلم برات تنگ شده بود و.....باشه؟؟؟
نگین : این داستانه شخصیت اصلی هم من نیستم یه شخصیت خیالی از زبون اون دارم داستان رو مینویسم وگرنه خودم میدونم كار درستی نیستش
سه شنبه 28 مرداد 1393 07:15 ب.ظ
سال بعد؟؟!! پس تا قسمت بعد موی ما سفید شده و خب دندونا مون هم میشه مثل کیسی!!!!!!!!
نگین : گذاشتم قسمت جدید داستان زندگی من رو
دوشنبه 27 مرداد 1393 01:36 ب.ظ
واقعا قشنگ بودن... ادامشو کی میزارین؟؟؟!!!!
حوصله ی من که داره سر میره....
نگین : ادامشو انشالله سال بعد
یکشنبه 26 مرداد 1393 10:47 ب.ظ
سلام تمام قسمتهای داستانتون رو خوندم. واقعا خودتون همشونو مینویسید؟! خیلی قشنگه...
نگین : بله داستانا رو خودمون مینویسم داستان زندگی من مال منه این داستان یعنی رفقای لاک پشتی مال دوستم لئو هستش
سه شنبه 14 مرداد 1393 02:28 ب.ظ
نگین :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30